تبليغاتX
و کاوه هنوز زنده است ...

و کاوه هنوز زنده است ...

برای شیر کردستان شهید محمود کاوه

بنام خدا

* علي ايماني

نيروهاي دشمن و ضد انقلاب دست به دست هم داده بودند و هم زمان آتش شديدي مي ريختند . از طرفي هم هلي كوپتر توپ دارشان، ما را از بالا گرفته بود زير آتش . كاوه گاهي با وسواس خاصي دوربين مي كشيد روي مواضع دشمن، گاهي هم از طريق بي سيم با علي قمي صحبت مي كرد و وضع دقيق نيروها را جويا مي شد . بعد از نماز ظهر تصميمي گرفت كه هيچ كدام از ما دليلش را نفهميديم . مسئول قبضه ميني كاتيوشا را صدا زد . نقشه اي را پهن كرد روي زمين و نقطه اي را به او نشان داد . گفت : اين سه راهي را بكوب. كاوه ايستاده بود نزديك او و هر چند لحظه فرياد مي زد : رحم نكن ، مهلت نده ،‌بزن ، بزن ! طولي نكشيد كه علي قمي تماس گرفت ، صدايش هيجان و شادي خاصي داشت ،‌گفت : محمود جان! ما رسيديم رو ارتفاعات ، تمام هدفها را گرفتيم. گل از گل محمود شكفت. يادم هست همان روز مطلع شديم حدود 300 نفر از عراقي ها و ضد انقلاب در سه راهي پشت سياه كوه، به درك واصل شده اند و اين براي همه عجيب بود . راز آن دستور كاوه پس از آن سال ها، هنوز برايم كشف نشده باقي مانده است .

**************

 

* محمد ايرانپور

كاوه هميشه مي گفت : با اين مردم كرد مهربان باشيد . اينها در زمان شاه تحت ستم بودند .

 

**************

 

* محمد ابراهيمي

يكي از عمليات هايي كه با فرماندهي برادر كاوه انجام شد ،‌آزاد سازي سد بوكان بود . اين سد از ابتداي پيروزي انقلاب در تصرف ضد انقلاب بود و براي آنكه جمهوري اسلامي به فكر آزاد سازي آن نيفتد اعلام كرده بود در صورت انجام عمليات ،‌سد را منفجر مي كند . چنانچه ضد انقلاب موفق به انفجار سد بوكان مي شد، خسارت زيادی به مردم و اقتصاد محل وارد مي آمد. ‌برادر كاوه به عنوان فرمانده ی عمليات تيپ تازه تاسيس ويژه ی شهدا ، تدبيري كرد كه ضد انقلاب كاملا غافلگير شد؛ طوري كه همه ی وسايل خود را جا گذاشت و فرار كرد . برادر كاوه با استفاده از اصل غافلگيري، نيروها را به طور حساب شده و از دو محور وارد عمل كرد. آنها هم با تصرف ارتفاعات مشرف به سد و نفوذ به قلب دشمن موفق شدند سد را آزاد كنند ،‌عليرغم اينكه ضد انقلاب تبليغ كرده بود كه نيروهاي تيپ ويژه ی شهدا ،‌به هيچ كس رحم نمي كنند و هر كس در مقابلش بايستد، از بين مي رود، اما اين سد با كمترين مقاومت ضد انقلاب به تصرف رزمندگان اسلام در آمد .

 

**************

 

* محمود باقرزاده

در جلسه اي راجع به طرح مانور عمليات بدر صحبت مي كرديم .  در حين جلسه جسارت كرده و گفتم : اينجا منطقه ی جنوب است، اگر موفق شديد در شب خاكريز بزنيد كه چه بهتر، اما اگر كار به روز كشيده شد، عراقيها با تانك هايشان شما را مي گيرند زير آتش . برادر كاوه گفت: مگر ما مي گذاريم كه تانكها به همين راحتي آنجا بايستند و بچه هاي ما را شكار كنند، ما آنها را مي بلعيم . اين جملات را چنان با قوت و با اتكاء به خدا مي گفت كه برايم بسيار جالب بود .

 

**************

 

* محمود بناء رضوي

 روحيات معنوي بالقوه ی ايشان به بالفعل تبديل شده بود .او يك انسان تمام و كمال ،‌با ايماني سرشار و شجاعتي عجيب بود. براي ما بسيار خوشحال كننده بود كه ايشان را در حال تفريح و دعا مي دیديم . كمتر كسي مشاهده مي كرد كه در حين جنگ‌او متاثر باشد، جز در روز شهادت شهيد علي قمي . بدون هيچ دغدغه مسائل را مطرح مي كرد و روحيه اش را حفظ و تقويت مي كرد . ما در همه ی زمينه ها از ايشان درس مي گرفتيم. تا جايي كه بتوانيم آن ها را به نسلهاي بعدي منتقل مي كنيم .

 

**************

 

* هوشنگ بزرگي

چند روز قبل از عمليات «كربلاي 2 »به دلم افتاد بروم اتاق برادر كاوه قول شفاعت بگيرم و حلاليت بطلبم . در اتاق نشسته بود گفتم : آقاي كاوه! شما مهمان ما هستيد، ما هم مهمان شما . در اين دنيا تا اينجا دوست خوبي بوديم، شما هم ما را رها نكرديد؛ به هر حال ما مسلمان هستيم و دين و ايمان داريم، بايد دوستي و ايمان در اين دنيا پايدار باشد و فقط مربوط به مسائل دنيوي نباشد، شما قول بدهيد كه فرداي قيامت هم اين دوستي پايدار باشد و ما را شفاعت كنيد، من هم اگر لياقتي داشتم، مطمئنا به يادتان خواهم بود . اين را كه گفتم، آقاي كاوه در حالي كه حلقه ی چشمانش پر اشك بود بلند شد، شانه ام را فشار داد و گفت : بادمجان بم آفت ندارد؛ اگر خدا ما را به شهادت رساند حرفي نداريم . آن روز گذشت تا چند روز بعد كه خبر شهادتش را آوردند .

 

**************

 

* محمد بهشتي

برادر كاوه گاهي وقتها نذر مي كرد روزه بگيرد . بدون سحري هم روزه مي گرفت . يك روز بهش گفتم : شما زخم معده مي گيري! گفت :تا من زخم معده بگيرم رفته ام. اين را به پدر كاوه هم گفتم كه ريشه ی همه ی اين خير و بركات بر مي گردد به شما كه به او نان حلال دادي و با جلسات مذهبي آشنايش كردي . يكي از خصلت هاي بسيار مهم كاوه، كم حرف بودن او بود كه من گاهي به اين خصوصيت او حسرت مي خوردم . اهل تدبير بود و افرادي كه دائم فكر مي كنند قاعدتا، كم حرف مي زنند. جالب است كه بدانيد كاوه را بدون نقشه و قطب نما نمي ديديد . تمام دور كمرش خشاب بود .

 

**************

 

* رسول جباري

از آنجا كه برادر كاوه مربي آموزش نظامي هم بودند، به آموزش و افزايش توان رزمي نيروها اهميت فوق العاده اي می دادند . از نزديك به طرحها و برنامه هاي آموزشي تيپ نظارت مي كردند . ايشان تاكيد داشت كه در تمرينات و مانورهاي آموزش ما حضور داشته باشد، وقتي هم در صحنه ی تمرين حاضر مي شد به نكات ريز و جزئي نيز دقت مي كرد و تذكرات لازم را ارائه مي داد . دوستي و رفاقت با فرماندهان و نيروها از خصوصيات ديگر برادر كاوه بود . عليرغم اينكه قاطعيت برادر كاوه در عمليات براي همه معلوم بود، اما دوستي و رفاقت با فرماندهان و نيروها هم از خصوصيات ديگر ايشان بود . براي بسياري كه تازه وارد تيپ ويژه ی شهدا مي شدند، ديدن برادر كاوه خيلي اهميت داشت. آنها حول و حوش ساختمان فرماندهي می ايستادند و منتظر می ماندند که برادر كاوه بيايد تا با ايشان عكس بگيرند؛ او هم با صبر و حوصله مي ايستاد و با نيروها عكس مي گرفت .

 

**************

 

* عباس جوادي

برادر كاوه براي دادن مسئوليت به افراد، گاهي از يك شيوه ی مخصوص استفاده مي كرد؛ مثلا اگر نمي خواست يك فرمانده ی گروهان را به عنوان جانشين گردان معرفي كند، او را مدتي در ليست پايين تر مي گذاشت تا ببيند در روحيه ی او چه تغييري به وجود آمده است و در ذهن او چه مي گذرد . اين يك نوع ارزيابي بود كه كاوه از نيروهايش داشت و من نمونه هاي زيادي را سراغ دارم .

 

**************

 

* قلي محبوب خواه

كاوه تمام مسئولين قبضه هاي ادوات را مي شناخت؛ آنها را به اسم هم مي شناخت . به من مي گفت فلاني را بگذار فرمانده ی گردان مي گفتم زود است، او بدرد نمي خورد. مي گفت : امتحانش كردم، زماني كه ایستاده بود و تيراندازي مي كرد . نيروها را در صحنه ی نبرد آزمايش مي كرد . حتي خود من را زماني كه در عمليات پاكسازي جاده ی پيرانشهر ـ سردشت، در منطقه ی چاكو با دو سه نفر ديگر جلوي باران گلوله ی ضد انقلاب ايستاده بوديم، نشان كرد . من ترك مياندوآبي هستم . عده اي از آذربايجان غربي بودند، حتی بلوچ هم داشتيم . محمود با همه اينها كار مي كرد؛ آنها را رشد داده بود .

**************

 

* سبز علي غلامي

من تمام صحنه ی وداع كاوه در شب عمليات «كربلاي 2» يادم هست. در سنگر قرارگاه تاكتيكي بوديم كه آماده رفتن به خط مقدم شد . چندين نفر از جمله سردار منصوري و مجيد ايافت جلويش را گرفتند تا مانع رفتنش بشوند . حتي مجيد ايافت با تهديد گفت :‌اسلحه مي كشم، نمي گذارم بروي؛ اما كاوه با اصرار گفت : اين صلاح امام زمان (عج)، امام رضا (ع) و حضرت امام است كه من بايد بروم . رفت و اين آخرين ديدار دوستان و همرزمانش با كاوه بود .

 

**************

 

* سيد محمد مير رفيعي

 سال 59 وقتي كه ناراحتي قلبي امام شروع شد همه براي ملاقات ايشان از دور و نزديك مي آمدند.  امام مي فرمودند برنامه ملاقات را تنظيم كنيد. مسئولين حفاظت وظيفه ی سنگيني داشتند از جمله،  رضايت عموم ،‌توجه به توطئه ی ترور، ضربه ی منافقين و گروههاي منحرف، از طرفي توطئه ی سياسي ليبرالها و دولت شكست خورده ی بني صدر خائن. تمام اين حساسيتها متوجه شهيد كاوه بود كه با سعه ی صدر مشكلات را تحمل مي كرد. بي احترامي گارد كزايي بني صدر كه حاضر نبودند در مقابل امام سلاحهايشان را تحويل دهند، دوگانگي و تنش را تا جماران كشيده بود وقتي فكر آن روز را مي كنم كه اگر اتفاقي مي افتاد ،‌چه عواقبي داشت،مو به تنم راست می شود.

 

**************

 

* سيد هاشم موسوي

بچه ها جمع شده بودند توميدان صبحگاه پادگان ،‌ آيت الله موسوي اردبيلي داشتند برايمان سخنراني مي كردند . لابلاي صحبت هايشان گفتند : امام فرمودند من به پاسدارها خيلي علاقه دارم ، چرا كه پاسدارها سربازان امام زمان (عج) هستند . كنار محمود ايستاده بودم و سخنراني را گوش مي دادم. وقتي آيت الله اردبيلي اين حرف را گفتند ، يكهو ديدم محمود رنگش عوض شد . بي حال و ناراحت آنجا نشست، مثل كسي كه درد شديدي داشته باشد؛ زير لب مي گفت : ( لا اله الا الله، لا اله الا الله ). تا آخر سخنراني همين اوضاع و احوال را داشت. ‌تا آن موقع اينجوري نديده بودمش ،‌از آن روز به بعد هر وقت كلاس مي رفت، اول از همه كلام امام را مي گفت، بعد درسش را شروع مي كرد . مي گفت: اگه شما كاري كنين كه خلاف اسلام باشه ،ديگه پاسدار نيستيد ،‌ما بايد آن چيزي باشيم كه امام مي خواد .

 

**************

 

* امرالله موحدي

آنچه باعث شد از انتخاب دو جبهه ی كردستان و جنوب ،‌به كردستان و تيپ ويژه ی شهدا برويم، اشتياق ديدار برادر كاوه بود. قبل از آن ايشان را نديده بودم، اما تعريفش را زياد شنيده بودم. تصورم اين بود كه آن فرد با آن همه اسم و آوازه، بايستي يك انسان قوي جثه و تنومند باشد؛ تا اينكه ايشان را در بازگشت از منطقه ی عملياتي نيستان ديدم، جواني كم سن و سال با يك چهره ی نوراني و هيبتي دوست داشتني . برادر كاوه به همه ی افراد، ميدان مي داد تا كار كنند، از جمله اصغر محراب که به او خيلي ارادت داشت، مي گفت شما محراب را نمي شناسيد . بايد در ميدان عمل باشيد تا او را ارزيابي كنيد كه چه گوهر گران بهايي است و چه رشادت هايي از خودش بروز مي دهد. من در چندين عمليات كنار محراب بودم و مي ديدم واقعيتهايي است كه برادر كاوه درباره او مي گويد .

 

**************

 

* حسين رضواني

برادر كاوه را راضي كردم تا آمد مغازه عكاسي ماو و ازش عكس گرفتم . بعد از اينكه عكس گرفتم گفت: اينها را بزرگ كن يكي را هم بده به من . آن روزها بچه ها با شوق مي گفتند، هر كس مي خواهد شهيد بشود برود پيش حسين رضواني؛ او عكس كه بگيرد شهيد مي شوي . گذشت، بعد از چند روز با دو قطعه عكس 18 در 13 رفتم در منزلشان . عكسها را كه ديد، گفت چرا بزرگ نكردي؟ جواب ندادم . گفت : از همان شايعه مي ترسي كه هر كس پيش تو عكس بگيرد شهيد مي شود؟  با خنده گفتم: بله . كاوه گفت: شهادت خيلي خوب است . مي داني چه مقام عالي ای هست؟ گفتم، خوب درسته، گرچه خيلي خوبه، ولي ما دوست داريم در خدمتتان باشيم .به هر حال گفت: شما از آن عكس بزرگ كن . توجهي نكردم، تا اين كه در عمليات «كربلاي 2 »به شهادت رسيد و من ناچار شدم آن را بزرگ كنم براي جلوي تابوتش .

 

**************

 

* علي مكيان

محسن شادكام ـ از نيروهاي تخريب كه بعد ها به شهادت رسيد ـ تعريف مي كرد كه، در عمليات آزاد سازي روستاهاي بهله و بولار غوسه ،‌چهار نفر از ضد انقلاب را زنده دستگير كرديم . از آنجايي كه عمليات ادامه داشت، ما به اطلاعات آنها خيلي نياز داشتيم، ولي هر كار مي كرديم اطلاعاتي نمي دادند . در همين حين بازجويي بوديم كه كاوه رسيد . وقتي فهميد اينها همكاري نمي كنند، دستور داد بگذاريمشان سينه ديوار،‌كلتش را در آورد و با حالت تير اندازي گفت: بايد اينها را اعدام كنيم . افراد دستگير شده كه فكر نمي كردند با كاوه روبرو شوند خودشان را باختند . افتادند به دست و پاي كاوه و تمام اطلاعات منطقه را دادند كه خيلي برايمان موثر بود .

 

**************

 

* محسن محسني نيا

تا جايي كه يادم هست هيچكدام از اقوام و حتي پدر و مادر ايشان هم خبر نداشتند كه برادر محمود در منطقه چه مسئوليت مهمي دارند تا اينكه در سال 61 مجروح شد، در همين زمان از طريق همرزمان محمود، مطلع شدند كه او فرمانده ی تيپ ويژه ی شهدا است . برادر كاوه هر وقت مي آمد مشهد،درگير كارهاي اداري، جذب نيرو و شركت در جلسات بود. فرصتي براي سركشي از اقوام نداشت . مدتي كه در تيپ ويژه ی شهدا ، به عنوان يك رزمنده خدمت مي كردم، به اين نتيجه ی قطعي رسيده بودم كه كاوه مصداق آيه ی «اشداء علي الكفار رحماء بينهم» بود . در برخورد با ضد انقلاب اهل مدارا و كوتاه آمدن نبود و با آنها با شدت برخورد مي كرد . و اگر در جايي مي ديد نيروهايش در خطر هستند، خودش را به آب و آتش مي زد تا آنها نجات پيدا كنند . ضد انقلاب هم اين را فهميده بود كه هر كجا شخص محمود كاوه وارد عمل مي شود، جايي براي ماندن و مقاومت نيست و بايد فرار كرد كه مي كردند .

 

**************

 

* حيدر علي زوار

نمونه هاي زيادي دارم از برخورد شهيد كاوه با ضد انقلاب؛‌ سال 64 پدر شهيد قمي به اتفاق جمعي از اهالي ورامين براي بازديد آمده بودند . تعدادي از آنها در مسير مياندوآب به كمين ضد انقلاب افتاده بودند و شهيد شده بودند . خبر كه به برادر كاوه رسيد، بلافاصله يك گردان نيرو آماده كرد رفتيم مهاباد، از آن جا به سمت اسوه رفتيم؛ باز برگشتيم بوكان و دوباره سمت سردشت، تا اينكه ضد انقلاب را در يكي از روستاها گير انداختيم و با كشتن آنها ،‌انتقام شهداي مظلوم را گرفتيم .

 

**************

 

* حجه الاسلام سيد مصطفي رضوي حيدري

شجاعت محمود كاوه در زمان جنگ زبانزد همه بود . من هم قبل از انقلاب مشاهده كرده بودم؛ شجاعت او در تهيه و نگهداري رساله ی حضرت امام، اعلاميه ها و عكس معظم له، خودش را بروز داده بود . آن هم در شرايطي كه حتي يكبار خواندن رساله ی حضرت امام، حبس و شكنجه به دنبال داشت چه رسد به اينكه اين چيزها را هم بخواني، نگهداري و توزيع كني . اين ويژگي ثمره اش را بعد از انقلاب هم نشان داد، تا جايي كه دشمن از شنيدن نام او وحشت مي كرد .

**************

* مرتضي ذهابي

برادر كاوه به فرماندهان شهيدش، محمد بروجردي، ناصر كاظمي و محمد گنجي زاده خيلي علاقه داشت . در همه ی جلسات و سخنراني هايش از آنها به عنوان شهداي مظلوم كردستان ياد مي كرد و برايشان فاتحه مي خواند. ما هم بالطبع ياد گرفته بوديم و درجلسات که با نيروهايمان داشتیم همان صحبتی که كاوه در اول هر جلسه بيان مي كرد را مي گفتيم؛ در عمل هم تاسي به برادر كاوه مي كرديم. وقتي او به عنوان فرمانده جلوي ستون گردان حركت مي  كرد، ما ديگر نمي توانستيم به عنوان فرمانده ی گردان عقب تر باشيم؛ همين كار او هم براي ما درس بود .


**************

* صادق هدايت نيا

اواخر آذر ماه سال 1359 كه با يك گروه يازده نفري با مسئوليت برادر كاوه رفتيم كردستان، همزمان جنگ به شدت در جبهه هاي جنوب ادامه داشت و همه مشتاق حضور در آن منطقه بودند . اما نياز آن روز كردستان هم طوري بود كه بايستي تعدادي در اين جبهه ها مي ماندند؛ اما درگيريهاي مجدد آنجا اعضاء اين گروه را قانع نمي كرد . روي همين حساب ماموريت كه تمام شد همه رفتيم جبهه هاي جنوب، غير از برادر كاوه كه در سقز ماند . البته اين را هم بگويم كه كار در كردستان شرايط خاصي داشت؛ همه نمي توانستند سختي آنجا را تحمل كنند، ما حتي در شهر هم امنيت نداشتيم . اما در جبهه ی جنوب هم امكانات خوبي بود، هم دشمن مشخص بود و هم ميدان براي كار، وسيع بود . با اتمام ماموريتمان از آن جمع يازده نفر، فقط برادر كاوه در كردستان ماند و بقيه به جبهه هاي جنوب رفتيم . آن روزها اهميت كردستان برايمان خيلي مشخص نبود که رفته رفته به اين موضوع پي برديم .

**************

* احمد همتي

يكي از تاكيدات كاوه اين بود كه ما بايد ابتكار عمل را از دشمن بگيريم؛ قبل از اينكه او منطقه را براي ما نا امن كند ما اين كار را انجام دهيم . ساعت منع تردد برايش معني نداشت . خيلي ها مي گفتند اينجا احتمال كمين است. مي گفت : نه، ما هم بايد همان كاري را بكنيم كه ضد انقلاب كرده است . بايد با آنها مثل خودشان جنگيد . تيپ ويژه ی شهدا يگاني نبود كه فقط برود ماموريتي را انجام دهد و برگردد؛ هرجا كار، سخت و پيچيده مي شد و گره مي افتاد، تيپ ويژه ی شهدا را وارد عمل مي كردند .

**************
* حميد خلخالي

دست كرد تو جيبش نامه اي بيرون آورد . حكم فرماندهي سپاه سقز بود. فكر كردم مال خودش است . با خودم گفتم، حتما مي خواد قول بگيره كه پشتش باشم و باهاش كار كنم؛ ‌حكم را داد دستم.‌ديدم اسم من توي آن نامه نوشته شده . نگاهش كردم. پرسيدم، اين حكم چيه ؟ گفت : حكم فرماندهي سپاه سقز ، براي تو گرفتمش. گفتم، خودت چي ؟ گفت : از اين به بعد من هم مسئول عملياتم، اينم حكم. ‌بي اختيار زدم زير خنده، گفتم : آقا محمود تو هم چه كارها مي كني ها ! اينجا همه مي دونن از تو شايسته تر و بهتر براي فرماندهي سپاه، كس ديگه اي نيست. تنها چيزي كه نمي توانستم قبول كنم، همين يك مورد بود كه او بشود مسئول عمليات و من فرمانده . آنقدر اصرار كردم تا مجبور شد حكم ها را عوض كند .

**************
* حميد عسگري

در پاكسازي جاده پيرانشهر ـ سردشت ، ناصر كاظمي كه فرمانده تيپ ويژه ی شهدا بود به شهادت رسيد. محمد گنجي زاده هم به فاصله چند روز بعد به شهادت رسيد . همه فكر مي كردند عمليات متوقف مي شود اما نيروها مصمم بودند تا پايان راه، عمليات را ادامه بدهند . هدايت عمليات افتاد دست برادر كاوه كه جواني بيست و يكساله بود . يادم مي آيد حاج آقاي بروجردي كه فرماندهي سپاه كرمانشاه، سنندج و همدان را به عهده داشت، آمده بود و از دستورات عملياتي كاوه پيروي مي كرد .

**************

* حسن خرمي

برادر كاوه براي جمهوري اسلامی و براي سپاه گوهري گرانقدر و گرانبها بود . او در تمام اين مدت هيچگاه به فكر كسب افتخار براي خودش نبود . خشنودي امام، سربلندي رزمندگان و پيروزي مسلمين را بر كفر جهاني، آمريكا و صهيونيست جنايتكار را همیشه از خدا مي خواست. با قاطعيت مي گفت كه روزي بايد هم با آمريكا بجنگيم و هم با اسرائيل . گاهي وقتها آنقدر خسته ی كار و عمليات بود كه وقتي مي خوابيد سرما و گرما را نمي فهميد. خادمي كاوه براي من افتخار بود . اگر غبار كفش كاوه را تميز مي كردم برايم افتخار بود و اگر خدمتگزاري او را مي كردم، افتخار مي كردم . مصيبتي كه بعد از شهادت كاوه بر من وارد آمد، در تمام طول عمر سابقه نداشت . اصلا فكرش را نمي كردم كه كاوه روزي شهيد شود .

**************

* علي خليل آبادي

به همه ی قضايا توجه داشت . هيچ مطلبي را نامفهوم نمي گذاشت . در مجالسي كه براي جذب نيرو داشتيم، سعي مي كردم سخنران را از ميان فرمانده هان انتخاب كنم؛ يكي از آنها برادر كاوه بود، اطلاعيه اي نوشتيم و در سطح پايگاه پخش كرديم كه سخنران امشب برادر كاوه فرمانده ی تيپ ويژه ی شهدا است . پيش از اين براي جمع كردن نيرو خيلي بايد تلاش مي كرديم و يا حتي براي دعوت از مسئولين با مشكل روبرو مي شديم و لی آن شب آنقدر جمعيت آمد که غافلگير شديم . اصلا آمادگي پذيرايي از آن تعداد را نداشتيم . اصلا يك شب به ياد ماندني بود . همين جلسه بهانه اي شد تا بعدها من هم به كردستان و تيپ ويژه ی شهدا ملحق بشوم .

**************

* قاسم راد مرد

مسئولين تيپ به دستوري كه شهيد كاوه مي داد ايمان داشتند . به محض اينكه كاوه دستوري مي داد، با روحيه بالا و با حالت شوق انجام مي دادند؛ حالا اين دستور هر چه كه مي خواست باشد، مثلا اگر مي گفت : شبانه يك ستون و يا يك گردان حركت كند سمت منطقه اي، عليرغم اينكه نا امني بود، اما همه ايمان داشتند اين كار شدني است، با دل و جان انجامش مي دادند . من به ياد ندارم ماموريتي به تيپ ويژه ی شهدا محول شده باشد و ما ناموفق باشيم . برادر كاوه از تجربيات آموزش فرماندهانی مانند شهيدان صياد شيرازي و آبشناسان به خوبي استفاده مي كرد؛ آنها را در عمل به كار مي بست و عملا همه شاهد موفقيتهايش بوديم .


**************

* حشمت الله عزتي

از شجاعت محمود كاوه صحنه اي را بگويم كه شايد تا به حال كسي تعريف نكرده باشد .رفتیم براي كمك به بچه هايي كه در داخل جنگل آلواتان محاصره شده بودند، كاوه هم با ما آمد . كمي كه جلو رفتيم خودمان هم در محاصره شصت ـ ‌هفتاد نفر ضد انقلاب افتاديم . از تيراندازيهايي كه مي كردند معلوم بود مي خواهند ما را به اسارت بگيرند؛  پنج ـ ‌شش نفر بيشتر نبوديم. شروع كرديم به تير اندازي و از تپه اي خودمان را كشيديم بالا. فكر مي كرديم آن بالا كسي نيست . به دامنه ی تپه كه رسيديم سمتمان تير اندازي شد؛ نه راه پس داشتيم و نه راه پيش . همه دراز كش شديم، من حتي شكمم را دادم داخل تا تير نخورد . اما كاوه همينطور رو به ضد انقلاب نشسته بود . چند بار گفتم برادر كاوه بخواب!‌برادر كاوه بخواب!‌عصباني شد. گفت: ساكت باش دارم فكر مي كنم . ديدم اينطوري كه نمي شود، به منفرد گفتم: تو تيراندازي كن؛ من و حسن خرمي زير بغلهايش را مي گيريم مي آوريمش عقب . آن روز كاوه را كشان كشان آورديم عقب، در حالي كه كلتش را در آورده بود و به سمت ضد انقلاب تير اندازي مي كرد . يقين دارم اگر شجاعت و جسارت كاوه درآن روز نبود همه ما  اسير مي شديم .

**************

* سواره عزيزي

قرار بود همراه برادر قمي جانشين كاوه ـ كه بعدها به شهادت رسيد ـ  برويم شناسايي منطقه ی «بفروان» در حوالي مياندوآب . كاوه خودش را آماده كرد تا با ما بيايد، اما برادر قمي مانعش شد.  زماني كه برادر قمي نيروهاي تيم شناسايي را جمع و جور مي كرد، كاوه از فرصت استفاده كرد و عقب تويوتا بين ديگر نيروها نشست . وقتي رسيديم به محل مورد نظر، از ماشين پياده شديم؛ تا چشم برادر قمي به كاوه افتاد با نارحتي پرسيد، مگر قرارنبود شما نياييد؟ كاوه گفت: طاقت نياوردم شما اينجا و من در پادگان باشم . قمي گفت: شما تازه از عمليات برگشتيد، بايد استراحت مي كرديد. كاوه در جوابش گفت : خوب اين بچه ها هم در عمليات بودند. چطور آنها بيايند و من نيايم. با شنيدن اين حرف ديگر برادر قمي ساكت شد . اين حرف آخري خيلي به ما روحيه داد. آن شب با حضور برادر كاوه شناسايي منطقه ی حساس «بفروان» را انجام دادیم و صبح به مقر تيپ برگشتيم .

**************

* چنگيز عبدي فر

با بزرگداشت نام همه ی شهيدان مظلوم كردستان به خصوص محمود عزيز

 محمود در اوايل خدمتش در كردستان و شهر سقز، نوجواني بود كه فكر مي كرد جنگ آن هم از نوع چريكي يعني اينكه برود عمليات كند و برگردد . روحيه اش طوري بود كه دوست داشت يك نفره بزند به قلب دشمن . آن روزها ـ سال 59 يا 60 ـ امكاناتي اعم از نيرو و تجهيزات كم بود . آمادگي عمليات نداشتيم . محمود وقتي ركود را مي ديد آشفته مي شد، او آمده بود براي جنگ؛ نيامده بود كه در آسايشگاه سپاه سقز بخورد، بخوابد و فوتبال بازي كند . محمود كم تجربه بود اما رفته رفته با عمليات اطلاعاتي ـ نظامي آشنا شد . ساعتها در جلسات بازجويي انقلابيون مي نشست و با اهداف و روشهاي آنها آشنا مي شد . وقتي او را براي اولين بار به عمليات در روستاي «قلقله» فرستادم، از خدا خواستم تا او با موفقيت از اين ماموريت برگردد، كه برگشت . به جاي خستگي آثار نشاط و شادي را در او مي ديدم؛ ميداني براي عمل مي خواست كه به او داده شده بود .

**************

* حسن عماد اسلامي

آقا محمود تمام وقتش را براي جبهه گذاشته بود . حتي آن روزهايي هم كه به مرخصي مي آمد، دنبال جذب نيرو و جلسه با مسئولين و فرماندهان بود . يكبار هر دويمان، بيست روز مرخصي گرفتيم آمديم مشهد . دراين مدت بيست روز، يكبار رفت كردستان و برگشت و باز جلسه اي در تهران پيش آمد كه رفت آنجا . همين را مي دانم كه وقتي بيست روز تمام شد، او اصلا از مرخصي اش هيچي نفهميده بود . يادم هست در مجلس جشن ازدواجش هم همين طوري بود . هر كدام از فرماندهان و مسئولين كه مي آمدند، با آنها مي نشست به صحبت ، از كمبود نيرو و امكانات مي گفت تا گزارش عملياتها ،‌آدم عجيبي بود .

**************

* محمد رضا علي محمدی
خطر پذيري از خصوصيات برجسته ی برادر كاوه بود . هميشه ماموريتهاي سخت و مشكل را انتخاب مي كرد؛ چه آن زمان به عنوان فرمانده ی تيپ بايد صميمي مي گرفت چه زمانی كه سلامت و امنيت خودش مطرح بود. عبور و مرور در جاده هاي كردستان محدود به ساعات خاصي مي شد . در ديگر ساعات ،‌تردد كاري خطرناك بود . اما ايشان براي بي اهميت نشان دادن ضد انقلاب ، اين خطر را به جان مي پذيرفت و بارها و بارها اين عمل را تكرار مي كرد.  قبول عمليات در منطقه پيچيده ی «قادر» نيز يكي از خصوصيات كاوه بود. انجام عمليات در جاده ی صعب العبور «پيرانشهر ـ سردشت» با نيرو و امكانات كم، نوعي خطر پذيري و به استقبال شهادت رفتن بود. خصوصيات معنوي اين شهيد عزيز را از زبان حضرت آيت الله فاضليان، امام جمعه ی محترم ملاير بشنويد كه يكبار به من فرمودند : كاوه از مراتب بالاي معنوي برخوردار بود .

**************

* حسين كامشاد

يادم هست كه با بچه هاي استان اراك يك مسابقه فوتبال داشتيم . در حين بازي يكي از بازيكنان تيم مقابل، يك تكل به برادر كاوه زد؛ طوري كه ايشان خورد زمين. من با هدف برخورد با آن فرد رفتم جلو، گفتم:اگر میتوانید توپ را از ما بگيرید و اگر نمي توانيد چرا ناراحت مي شويد؟ كاوه گفت : او وظيفه ی تيمي اش را انجام داده، شما هم اگر مي توانيد وظيفه ی تيمي تان را انجام دهيد .

**************

* مصطفي کرمانشاهيان

از خصوصيات منحصر به فرد برادر كاوه، قدرت و استعداد ذاتي ايشان در بعد مديريت بود . كساني كه با كاوه كار مي كردند، گرچه دوست و همرزم بودند، اما هر كدامشان از يك قشر و طايفه ی خاصي بودند؛ از خراساني گرفته تا تهراني، لر، كرد، ترك و حتي عرب . اينها هر كدامشان داراي سطح تحصيلات ،‌فرهنگ و تخصصهاي مختلفي بودند كه به انقلاب و جنگ خدمت مي كردند، بدون آنكه اختلاف و تناقض پيش بيايد. اگر نبود صبر، دقت و حسن انتخاب برادر كاوه، ما نمي توانستيم يگاني منسجم كه نياز آن روز جنگ بود، به وجود بياوريم. ايشان به هيچ كس نه نمي گفت. هر كسي را با هر نوع استعداد جذب مي كرد . در عين حال با بسياري از مسئولين، كسبه، علما و روحانيون ارتباط خوبي داشت. بايد اعتراف كنم كه به عنوان مسئول ستاد تيپ ويژه ی شهدا، آن روزها به عمق افكار او پي نمي بردم .

**************

* حجه الاسلام زنجاني طبسي

سال 1352 براي ادامه تحصيل آمده بود مشهد . تعدادي از علماي طبس منزلي را در خيابان خسروي اجاره كرده و به طلاب جواني كه از جاهاي مختلف مي آمدند درس طلبگي مي دادند . در حوزه رسم بر اين بود تا طلابي كه سطح تحصيلي بالاتري دارند، به طلاب جوان تازه وارد درس مي دادند؛ من هم به پيشنهاد يكي از برادران قرار شد، به دو ـ سه نوجواني كه از منطقه ی طلاب و خيابان ضد آمده بودند و دو سه ماهي از شروع تحصيلشان بيشتر نمي گذشت، درس بدهم آنها مقداري از كتاب شرح المثله را خوانده بودند كه استادشان درس را رها كرده بود . من هم طبق رسمي كه هست در جلسه ی اول سوالاتي را در مورد دروس گذشته كردم . دو نفرشان با لرزش به سوالاتم جواب مي دادند، اما يك نفرشان خيلي مسلط و بدون نگراني به سوالاتم جواب می داد . او محمود كاوه بود كه از محله ی ضد به مدرسه آمده بود .

**************

* علي اصغر حصار پرونده

برادر كاوه در عملياتها بسيار جدي بود ولي در مواقعي كه بر مي گشتيم سپاه سقز ، فرق مي كرد . با همه بسيار خودماني برخورد مي كرد . در نماز جماعت و در سالن غذا خوري برايشان صحبت مي كرد. بعضی وقتها لباسهايش را در مي آورد و شروع مي كرد به بازي فوتبال و واليبال . نيروها خيلي دوستش داشتند. با مشغله هاي زيادي كه داشت، با صبر و حوصله با آنها صحبت مي كرد  و به مشكلاتشان رسيدگي مي كرد. همان روزهايي كه در سپاه سقز بوديم، زمزمه اي بود كه براي سركاوه «پنج ميليون تومان» جايزه تعيين كرده اند. خود كاوه هم خبر داشت، ولي به آن اهميت نمي داد .

**************

* علي اصغر شرفي جم

تو تك «والفجر 9 »بي سيم چي بود، تازه كار بود، كاوه را نمي شناخت  . تو فرصتي خودش را بهم رساند؛ گفت: تو كاوه را مي شناسي ؟ مي گويند توپ و خمپاره كه مي آيد اصلا نمي خوابد، اگر اينجا آمد نشانش مي دهي؟ گفتم باشد . تو موقعيت حساسي بوديم . درست بين خط خودي و نيروهاي دشمن، بايد آنجا مخفي مي شديم تا شب . ميخواستيم جلوي پيشروي عراقيها را بگيريم . ساعتهاي سه ـ‌چهار بود كه موقعيتمان لو رفت . هواپيماهاي عراقي شروع كردند به بمباران منطقه، همان موقع كاوه با بي سيم چي هايش رسيد . همه ی ما مخفي شده بوديم، اما كاوه راست ايستاده بود داشت دور و اطراف را نگاه مي كرد . دنبال راهي مي گشت كه بچه ها را از آن موقعيت نجات دهد، بمباران را كه به حساب نمي آورد . آن بي سيم چي، ديگر سراغ كاوه را ازمن نگرفت؛ هر چه را كه شنيده بود، حالا ديگر خودش مي ديد .

**************

* شمس علي شعبانيان

كاوه به انضباط نيروهايش و حتي فرماندهان گردانها خيلي حساب بود . بي انضباطي را از هيچ كس نمي پذيرفت . جلسه اي در اتاق برادر كاوه بود كه من چند دقيقه اي دير رسيدم، قرائت قرآن تازه تمام شده بود و ايشان داشت صحبت مي كرد؛  آمدم بنشينم صحبتهايش را قطع كرد، گفت: شعباني! همانجا بايست و بعد صحبتهايش را ادامه داد . چند دقيقه اي كه گذشت برادر قمي پرسيد، اجازه مي دهيد بنشيند . كاوه گفت: به خاطر شما بله . اما دفعه ی آخرش باشد كه به جلسه دير مي آيد. تاخير من هم همين بود . ديگر رفتم تا در جلسه اي كه كاوه باشد، با تاخير حاضر بشوم .

**************

* مجيد شكوهي

كاوه خودش را همسان و هم رديف بچه هاي بسيجي پادگان مي دانست . با آنها بازي مي كرد و در همان سالن غذاخوري گردانها، غذا مي خورد . او براي خودش يك سيره ی عملي داشت، همين باعث شده بود كه بسياري از نيروها از او رنگ بگيرند و در تيپ ويژه شهدا ماندگار شوند . خيلي از آنها شهيد شدند، اگر می بودند اين مسئله را گواهي مي دادند . چيزهايي را انسان بايد خودش  از نزديك لمس كند و شاهد بر آن ماجرا باشد، زندگي و خاطرات بزرگ مرد كردستان، محمود كاوه از جمله ی آنهاست .

**************

* مصطفي فتوحيان

گفت : گروهان عمار از مسير سمت راست بايد عبور كند و بعد از دور زدن مواضع دشمن، از پشت بزند به و باهاشان درگير بشه، در واقع گروهان عمار مي خواهد فرصتي را فراهم كنه تا گروهان ياسر بتونه از صخره هاي سمت چپ «كاتو» خودش را بالا بكشد و انشاء‌الله ضربه اصلي را بزند. زير پاي »كاتو» كه نقطه رهايي مان بود، نماز مغرب و عشاء را خوانديم . كاوه گفت : «كاتو» كلي منطقه است. براي همين هم كار ما امشب سخت و حساسه، شايد ديگه برگشتي به دنياي خاكي نباشه . وقتي ديدم كاوه دارد همراه مان مي آيد، حدس زدم كار گروهان ما خيلي سخت است؛ شب عمليات كاوه هر كجا بود، بيشترين سختي و خطر هم آنجا بود . كاوه جلوي همان راهكاري بود كه ما بايد از آنجا وارد عمل مي شديم . هر چه بهشان نزديكتر مي شديم، وضع بدتر مي شد. نهايتا كار به جائي رسيد كه ديگر نمي شد قدم از قدم برداريم . كار قفل شده بود . همين شرايط حساس، بهترين فرصت را براي گروهان ياسر فراهم مي كرد تا بتواند به دشمن نزديك شوند. نمي دانم چي شد كاوه رو كرد به من و گفت : گروهان را بكش عقب . عراقي ها كه فكر مي كردند ما عقب نشيني كرده ايم، رفته رفته از شدت آتش شان كم شد.‌از لابلاي صحبتهاي منصوري و بچه هاي گروهان ديگر، فهميدم خودشان را به سنگر هاي عراقي رسانده اند . كاوه حاضر نبود حتي قدمي عقب تر باشد . حشمت، آتش ادوات را هدايت مي كرد روسر عراقي ها، ما هم سنگر به سنگر پاكسازي مي كرديم و مي رفتيم جلو.‌آن روز قبل از ظهر «كاتو» را گرفتيم .

**************

* مهدي اصغر زاده

همزماني كه تيپ در عمليات بود، محمود به شكلهاي مختلف سعي بر حفظ روحيه ی پرسنل داشت . تاكيد مي كرد که به خانواده هايشان رسيدگي كنند تا رزمنده ها با آسودگي بیشتر با ضد انقلاب بجنگند. محمود اصلا به موضوع منع عبور و مرور كه از ساعت چهار بعد از ظهر تا صبح روز بعد بود توجهي نداشت، خصوصا اگر خبر مي رسيد كه ضد انقلاب كمين زده است . بارها شاهد بودم كه شبانه نيروها را مي فرستاد و مي گفت برويد تعقيبشان، نگذاريد آنها جسور بشوند كه بيايند بچه ها را قتل و عام كنند. با همين روش بود كه توانست منطقه ی بزرگ و سرنوشت ساز محور «پيرانشهر ـ سردشت» را پاكسازي كند . در طول اين عمليات، حوادث گوناگوني رخ داد. كه هر كدام مي توانست روند عمليات را متوقف كند . ولي كاوه اين كار را نكرد: امان را از ضد انقلاب بريده بود . آنها نامه داده بودند كه امان از تيپ ويژه ی شهدا . محمود با روحيه اي قوي كه در نيروهايش به وجود آورده بود، توانست يك چنين عمليات بزرگي را به سرانجام برساند .

**************

* علي صلاحي

در جلسات قرائت قرآن ماه مبارك رمضان كه در لشگر برگزار مي شد، هميشه شركت مي كرد. يادم است در سال آخر قبل از شهادت ، در بين كليه ی پرسنل لشگر ويژه ی شهدا، مقام سوم قرائت قرآن را كسب كرده بود. جايزه اي هم كه به ايشان تعلق گرفته بود همان جا آن را به يكي از بسيجيهايي كه بيشتر از همه در لشگر بود، هديه داد.

**************

* هادي صبوري

يكروز ضد انقلاب به سپاه سقز حمله كرد . كاوه آن روزها مسئول عمليات تيپ بود . بدون درنگ ،‌تعدادي نيرو را آماده كرد و خودش هم نشست پشت دوشكايي كه روي يك تويوتا بسته شده بود . از همان در سپاه كه بیرون رفت، شروع كرد به تير اندازي هوائي؛‌مي خواست رعب و وحشت در دلشان ايجاد كند . در شرايطي كه ضد انقلاب آن جا بود، چنين حركاتي براي ما كه خيلي سابقه ی جنگ چريكي نداشتيم، خيلي روحيه بخش بود .

**************

* جاويد نظامپور

ناصر كاظمي آهي كشيد و از روي افسوس گفت : اين عمليات تموم شد و باز من شهيد نشدم.‌ اولين باري بود كه از او چنين حرفي را مي شنيدم . همه سراپا گوش شدند و خيره به او . گفت : البته من اگر نتونم خدمتي به اسلام بكنم و شهید نشم خيلي نگران نيستم . اين حرف بيشتر مايه ی تعجب شد،‌ادامه داد : من كاري براي جمهوري اسلامي كردم كه خيلي اميدوارم حق تعالي نظر عنايتش رو شامل حالم كنه.‌من هم مثل بقيه حسابي كنجكاو شده بودم؛ گفت : اون كار اينه كه من كاوه رو براي جمهوري اسلامي كشف كردم و يقين دارم كه اون مي تونه مسئله ی كردستان رو حل كنه .

**************

* غلامعلي نيك فرجام

گاهي به جزئيات چنان دقت مي كرد كه باعث تعجب ما مي شد . در مقطعي از جنگ، من فرمانده ی گردان ادوات تيپ ويژه ی شهدا بودم . يكبار كه برادر كاوه براي بازديد از وضعيت گردان مان آمد . از نيروها و از جيره ی جنگيشان پرسيد تا وضعيت مرخصي و استحمام، و چه دقتي داشت روی وضعيت بهداشتي نيروها. اين دقت نظر ايشان باعث شد که فرمانده گروهان ها رسيدگي بيشتري داشته باشند، تا در بازديد آينده ی برادر كاوه، نقاط ضعف كمتري به چشم بخورد .

**************

* غفار نيازي

از زماني كه برادر كاوه ـ در سال 61 ـ پي به اهميت استفاده از آتش ادوات در مقابله با ضد انقلاب برد، واقعا در آموزش نيروها و تامين تجهيزات سرمايه گذاري مي كرد . او تنها فرمانده اي بود كه تا آن زمان به ارزش و اهميت ادوات پي برده بود . آن روزها ما در تيپ ويژه ی شهدا يك «قبضه ی 107 ميلي متري» داشتيم كه آن هم از ارتش مامور بود به همراه يك قبضه ی خمپاره 120 ميلي متري و دو سه قبضه دوشكا . اينها همه تجهيزات ادوات ما بود . با آمدن نيروهاي آموزش ديده از پادگان امام  حسن ( عليه السلام ) و كارايي خوبي كه در اول عمليات از خود نشان دادند، برادر كاوه به دنبال تقويت ادوات برآمد؛ تا جايي كه در زمان شهادتش، ادوات به يك تيپ مجهز و كامل ارتقاء يافت . قبضه هاي ادوات در تيپ ويژه ی شهدا سيار بود و در زمان نياز به نزديكترين محل درگيري اعزام می شد. اين يكي از دهها طرح موفق برادر كاوه بود .

**************

* حسين سرباز

توي شيار ،‌نزديكي هاي هدف‌ ايستاديم به نماز.‌ترسيدم عراقي ها آن طرف برايمان كمين گذاشته باشند؛ نتوانستم راحت نماز بخوانم، صد متري رفتم جلوتر . يك نفر داشت با صداي بلند نماز مي خواند . با خودم گفتم، اين ديگر چه آدم بي احتياطيه ،‌چطور زير پاي دشمن اين قدر بلند نماز مي خواند . خودم را آماده كرده بودم چند تا حرف درشت به صاحب صدا بزنم؛ نزديكتر كه شدم صدا را شناختم، اين كاوه بود كه داشت بلند بلند نماز مي خواند . در جا خشكم زد. چه ميتوانستم به او بگويم. اصلا حرفی براي گفتن داشتم؛ او فرمانده بود، بهتر از همه ی ما با حساسيت منطقه آشنا بود . با اين وجود بدون ذره اي هراس و نگراني نمازش را بلند خواند . انگار نه انگار كه فاصله ی زيادي با دشمن نداريم، اصلا براي كاوه اين جا و آن جا معنا نداشت . ديگر ترس به دلم راه ندادم،  همان جا ايستادم به نماز؛ دور و اطرافم را هم حتي كنترل نكردم .

**************

* حسن علي دروكي

براي اينكه بفهمد اسرا را كجا برده اند، همان شب رفتيم شناسائي.‌ رسيديم به پايگاهي كه ميانه ی راه بوكان بود . هنوز موقعيت آنجا دستمان نيامده بود که صداي ناله اي را شنيديم . دقت كه كرديم ،‌ديديم صداي آشنا است . ناله يكي از اسيرها بود . وقتي به خودم آمدم، ديدم كاوه گريه مي كند . با سوز و بلند . من و دوستم بهش گفتيم : يواشتر آقا محمود! الان نگهبان مي فهمه! انگار نشنيد . گفت : كاش ميشد شبي بريم آزادشان كنيم . آن لحظه چشمم افتاد به نگهبان ‌،داشت راست مي آمد طرف ما ،‌تا جايي كه جا داشت خودم را به زمين چسباندم، هر چه دعا به خاطر داشتم خواندم . لجم در آمده بود . كاوه همين طور نشسته بود و بي پروا گريه مي كرد ،‌تا صداي نفس نگهبان راشنيدم، دستم را بردم روي ماشه تا بچكانم كه ديدم برگشت. چند روز بعد مبادله اي بين ما و ضد انقلاب شد و اسرامان آزاد شدند . شناسائي خوب و دقيقي كه آن شب داشتيم، مقدمه اي شد براي آزاد سازي بوكان.

**************

* ابراهيم غفاري

موضوعي به نام شهادت براي شهيد كاوه حل شده بود . او با شجاعتش و با ايستادنش در مقابل باران گلوله هاي دشمن، مي خواست به بچه ها بقبولاند كه مردن حق است . من حتي يكبار هم نديدم كه او به خاطر تير اندازي دشمن بنشيند . بي تفاوتي او در برابر آتش دشمن ،‌باعث شده بود تا نيروها روحيه تازه اي بگيرند . وقتي او را در اين حالت مي ديدند، به يكباره از جا كنده می شدند و فقط منتظر دستور حمله می ماندند . وقتي  كاوه مي گفت : يك عده از اين طرف، يك عده از آن طرف، خدا شاهد است يكبار نشد كسي سرپيچي كند و دستور او را اطاعت نكند .

**************

* محمد رضا صادقي

  كموله و دمكرات در رابطه ی با پاكسازي «جنگل آلباتان» اعلام كرده بود، اگر «شما شهرك مير آباد» را از دست ما خارج كنيد، ما كليد كردستان را به شما خواهيم داد. در همين حين شهيد بروجردي رسيدند و گفتند چون آنها آماده ی عمليات هستند، ممكن است نيرو زياد داشته باشند، بهتر است حمله نكنيم. كاوه در جواب گفتند: بهتر است كه مسئوليت اين كار را به من واگذار كنيد، من منطقه را آزاد خواهم كرد. با  تكي كه انجام داديم، ارتفاع جنگل زندان «دوله تو» را گرفتيم. يكي دو شب بعد با تجهيز شدن بچه ها، عمليات را ادامه داديم و شهرك مير آباد را بدون تلفات، با همت بچه ها و فرماندهي چون محمود كاوه گرفتيم. دمكراتها چندين مرتبه نامه نوشته بودند الامان از دست اين تيپ وحشي. از اين طريق مي خواستند عقده شان را خالي كنند .

**************

* عليرضا مرادي

به دليل اهميت ارتفاع حسن بیگ و استقرار نيرو و امكانات فراوان نيروها نمي توانستند جلو بروند. كاوه جلو رفت و گفت: همين جا كه هستيم سنگر بزنيم. بعد از اينكه مستقر شديم ما هم با هلي كوپتر نيرو و مهمات را انتقال مي داديم در آن منطقه اي كه ارتش از جناحين عقب نشيني كرده بود و تيپ شهدا ،‌ هم ديگر نمي توانست بماند و عقب نشيني كرده بود قبل از اينكه عقب نشيني كنند با يك دوشيكا آنقدر مقاومت كردند كه دشمن فكر كرده بود يك گردان پشت سر آنهاست ولي آنها فقط هفت نفر بودند بعد از مدتي محسن رضايي دستور داد كه كاوه را بگوئيد بيايد ما هم فورا به راه افتاديم و به وي بي سيم زديم كاوه هم سريع دست نشان داد و سوارش نموديم و حركت كرديم بعد از اين مسئله كاوه دستور عقب نشيني را صادر كرد .

**************

* محمد يزدي

با توجه به اينكه سنش كم بود ولي از بدن ورزيده و ورزشكاري برخوردار بود . همه ی مربيان پادگان، قبولش داشتند، چه از نظر ورزيدگي،‌شجاعت ‌و چه از بعد اخلاق . همين عوامل بود كه او به عنوان سر اكيپ نيروهاي تاكتيك انتخاب شد . محمود خستگي ناپذير كار مي كرد . هيچ وقت خواب در چشم اين انسان نمي رفت. يكبار بهش گفتم : آقا محمود! شما يك مقدار به خودت برس. گفت : تو به خودت مي رسي؟ گفتم : نه . گفت: پس چرا به من نصيحت مي كني؟ الان بايد فقط كار كنيم و آموزش بدهيم، اگر لحظه اي غفلت كنيم نمي توانيم جوابگوي اين ملت صبور باشيم .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:57  توسط گردان وبلاگی کمیل  | 

بنام خدا

* آیت الله هاشمي رفسنجاني

كاوه خيلي شجاع و ناترس بود. شهيد كاوه خط شكن بود. هر موقع مشكلي پيش مي آمد، آن را حل مي كرد و شهيد كاوه گره گشاي مسئله بود . مگر ما مثل محمود را در آسمانها بتوانيم بيابيم و ما هم خطاب به پدر شهيد می گوئیم: مثل شما در شهادت او داغداريم .

**************

* آيت الله شيرازي

شهيد كاوه از نمونه مرداني بود كه ميتواند در تاريخ دفاع مقدس امت اسلامي ايران، به عنوان اسطوره ی پايمردي،  شجاعت و از خود گذشتگي به حساب آيد . جوان شير دلي كه دشمن از وحشت پيكار با او خواب آسوده نداشت و نام آميخته با محبت وي، بي پناهان مظلوم را در خطه ی كردستان، شادي و آرامش مي بخشيد. فرمانده ی صف شكني كه با پناه گرفتن در سنگر قلب استحكام يافته از ايمان خويش، بي نياز از سنگر خاك و سنگ بود ،‌اينك به سوي محبوب شتافته و قفس تن را به يادگار گذاشته است .

**************

* آيت الله معصومي

بعضي مواقع كه در جبهه ها ، رزمندگان را از زير قرآن عبور مي داديم، برادر كاوه صحبت از برگشت نمي كرد . صحبتش ،‌صحبت شهادت و از بين بردن دشمنان اسلام بود . مي گفت : اگر بنا شد  همه ی ما شهيد بشويم و يك نفر زنده بماند، همان يك نفر بايد دشمن را سركوب كند . وقتي من به حرفهاي او دقيق مي شدم، مي ديدم دارد شبيه امير المؤمنين ( عليه السلام ) صحبت مي كند . اين جوان كه عزم و اراده اش به اندازه ی تمام لشگرش بود، مي گفت، اصل و اساس پيروزي، ايمان به خداست. ما وقتي ايمان به خدا داشته باشيم، چه زنده باشيم، چه نباشيم و چه به شهادت برسيم، پيروز هستيم ، و او اين معنا را براي نيروهايش به خوبي مجسم كرده بود . كاوه در نترسيدن از دشمن سرآمد بود و همين طور در جلو داري ، در سركوبي دشمن، چنان عمل كرده بود كه خواب را از چشمهايشان گرفته بود و واقعاً دشمن را تسليم خود كرده بود .

**************

* آيت الله فاضليان

ايشان از ياوران بقيه الله الاعظم بودند كه هيچ كس جز خدا را نداشتند، هيچ توقعي از ديگران هم نداشتند . فقط به وظيفه فكر مي كرد. در جبهه هاي مختلف كه بود مي ديدم كه فدايي امام و اسلام است . در عنفوان جواني با نيت هر چه خالص تر كار مي کرد و از اين جهت مصمم شديم با او عقد اخوت ببنديم . با وجود آنكه آسيبهاي جدي به بدنش وارد شده بود اما مثل پرنده اي كه مي خواهد پرواز كند در كارهايش سرعت داشت . از رفتار و گفتارش پيدا بود كه او بالاخره به شهادت مي رسد . برادر كاوه با داشتن سه مزيت توانست امنيت كردستان و اين لشگر مخلص را هدايت و برقرار كند . توكل خاص به خدا، صبر در گرفتاريها و اخلاص . وقتي جوانان عزيز به وضعيت روحي و ملكوتي او نگاه مي كردند، درس مي گرفتند. او با غير زبانش مردم را مي خواند .

**************

* آيت الله غلامرضا حسني

اگر كاوه و تيپ ويژه ی شهدا آن روزها نبودند، زبانم لال ما الان آذربايجان و كردستان و اين هفت ـ هشت استان غربي را نداشتيم . برحسب ظاهر، ايشان و نيروهايشان چهارده تيپ بودند؛ ولي وقتي شليك مي كرد به قلب استكبار شليك مي كرد . خدمات ايشان بسيار ارزنده است . من در روحيه ی ايشان يك عرفان احساس مي كردم عشق به الله، عشق به انصار الله ،‌عشق به امام خميني ،‌عشق به الله اكبر ،‌به راه شهدا ، به راه قرآن ،‌عشق به نماز شب . البته ايشان نمي خواست اينها آشكار شود، ولي من از اعمالش ، از ظاهرش ، از درونش اينها را مي فهميدم . همانطور كه شهيد سعيدي گفته بود، من در امام خميني ذوب شده ام؛ كاوه هم واقعا در امام و راه امام ذوب شده بود. حالات و حركات او الان هم جلوي چشمانم است .

**************

* حجه الاسلام بختياري

كاوه معلم اخلاق بود . در جاي خودش شير كردستان بود و فاتح قلل عجيب و غريب . يادم هست در مجلسي  روي منبر از شهيد كاوه تمجيد كردم ، سه روز بعد زنگ زد و گفت با شما كار دارم . وقتي آمد، روبروي من نشست ، زد زير گريه و گفت : شما را به جدت، تو را به فاطمه زهرا در مجلسي كه من هستم از من تعريف نكن . من پيش خدا خجل و شرمنده هستم، چرا كه، چيزي كه از من خواسته نتوانستم انجام بدهم ، گفت : مي ترسم از اين تعريف و تمجيد ها ، نفس بر من غلبه كند و دچار غرور بشوم. صحبتهاي آن روز شهيد كاوه براي خود من هم درس بود .

**************

* سرلشگر رحيم صفوي

شهيد كاوه تجسم عيني آيه شریفه اي است كه در وصف ياران پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد  «والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم» او در مقابل كفار، كومله و دموكرات رحم نمي كرد، آنها را با خشم و غضب خود و آتش تفنگ و رگبار گلوله ها به سزاي جنايت كاري هايشان مي رساند؛  كسي بود كه محورهاي غير قابل باز شدن  مثل محور پيرانشهر ـ سردشت را با ايماني قوي و دلي مطمئن فتح مي كرد .

 

پيام فرمانده ی كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به سومين يادواره

* سردار سرلشگر پاسدار، شهيد محمود كاوه *

بسم ا... الرحمن الرحيم

سلام بر ارواح طيبه ی شهداي اسلام ، انقلاب اسلامي و دفا ع مقدس، سلام برشهداي حما سه آفرين خطه ی ولايت و عشق  استان خراسان و سلام بر خانواده هاي معظم شهيدان و رهروان صادق آنان. خداي بزرگ و معبود بي همتا را ازعمق جان شاكرم كه ميهن اسلامي‌مان همواره با نام و ياد شهيدان مزين و معطر است . يك بار ديگر اين توفيق نصيب شما عزيزان شده  تا در جوار مرقد منور و ملكوتي سلطان سرير حضرت علي بن موسي الرضا ( عليه آلاف التحیه و الثنا ) درسالگرد عمليات غيور آفرين كربلاي 2 ، ضمن گراميداشت شهداي والامقام اين عمليات ، سومين يادواره سر لشكر پاسدار شهيد، محمود كاوه را برگزار نماييد.

اين توفيق بزرگ و خوشه چيني از خرمن بيکران شهادت و شهيدان را به شما همرزمان و همسنگران و بو يژه  خانواده آن شهيد تبريك و تهنيت عرض  مي نما يم .

استان خراسان ، خا ستگاه خورشيد خاوران ، گلستان خوبان و مهد دليران است و مشهد الرضا مركز ثقل شهادت و جلوه‌گاه شهيدان.

شمع وجود مقدس و نازنين سيد و مولاي ما حضرت ثامن الحج ( ع) كه نگين انگشتري ميهن عزيز اسلامي ماست ، هم او نيز بذر شهادت و پيام جاودانه حسيني را از سرزمين و حي به ارمغان آورده و در نفوس مستعد و سينه هاي انسانهاي آزاده افشانده و خود نيز شهيد و درس آموز شهادت شد؛ بدين سال اين سرزمين مهد شهيدان و كاوه پرور شد .

واژه ی شهادت واژه‌اي بس بزرگ و پر معناست كه انسان را از دغدغه ها و هياهوي روزمره ی زندگي فارغ مي‌كند و به خلوتي با معنا و نوراني مي برد، روح را صيقل مي دهد و آدمي را به تفكر وا مي دارد .

شهادت اوج رهايي و نقطه نهايي كمال انسان در زندگي است و شهيدان ، اين اسوه هاي جاودانه ی انساني، كسا ني بوده‌اندكه وارد حريم خلوت الهي شدند و بر سر سفره ضيافت الهي ميهمان گشتند، خداوند تبارك و تعالي نيز در شان آنان كلام نورا ني « احيا عند ربهم يرزقون » را فرموده است .

 حضرت امام خميني ( ره) طلايه دار شهداي معاصر كه خود درس آموز مكتب و شهيد پروري بود، چه زيبا در مورد جايگاه ومنزلت شهيدان مي فرما يند، « شهادت در راه خداوند چيزي نيست كه بتوان آن را با سنجش هاي بشري و انگيزه هاي مادي ارزيابي كرد . و شهيد در راه حق و هدف الهي را، نتوان با ديدگاه امكا ني به مقام وا لاي آن پي برد؛ كه ارزش عظيم آن معيارهاي الهي و مقام والاي آن، ديدي ربوبي لازم دارد و نه تنها دست ما خاك نشينان از آن و اين كوتاه است كه افلاكيان نيز  از راه يافتن به كنه آن عاجزند ، چه كه آنها از مختصات انسان كامل است و ملكوتيان با آن مقام  اسرارآميز فاصله ها دارند.» ( صحيفه نور، ج 18، ص 119 )

برادر عزيزم شهيد كاوه يكي از اين كاروانيان شهادت بود كه با مجاهدت و فداكاريهاي صادقانه خود جاودانه شد و در كنار ساير شهدا اسوه ی  کاملي براي زيستن و مردن گرديد .

بديهي است كه ثبات، ا قتدار، عزت و عظمت جمهوري اسلامي ايران، مرهون عزيزاني همچون كاوه و ديگر سرداران  شهيد استان خراسان و نيز دلاورمرديها شهداي گمنام و بسيجيان دريا دل لشكرهاي قهرمان 5 نصر و 21 امام رضا (ع) است، كه جانشان را در طبق اخلاص و ارادت گذاشتند و تقديم محضر حضرت دوست نمودند. امروز يكي از عوامل مهم با زدارنده ی تعرض دشمنان، بويژه آمريكا به ميهن اسلامي مان ، بزرگ شهادت و حا كميت رو ح فدا كاري، ايثار، از خود گذ شتگي و آمادگي خيل رهپویان طريق علوي و فاطمي، در دفاع جانانه از آرمانهاي شهيدان اين مرز و بوم است .

 اينجانب بار ديگر ضمن گراميداشت ياد و خاطره ی شهداي مظلوم عمليات كربلای 2 و سردا ر شهيد محمود كاوه، از خداوند بزرگ مسئلت مي نمايم، تا ما را رهرو صادق راه شهيدان باقي بدارد و در ا عتلاي كلمه حق و ا هداف بزرگ آنان تحت زعامت امير عاشورا ئيان زمان و ولي امر مسلمين، حضرت آيت ا... العظمي خا منه اي (مدظله العا لي) موفق و پيروز فرمايد. اميداورم كه در جا معه ی اسلامي ما، همواره عطر شهادت، روح فدا كاري، مجاهدت و پايمردي متصاعد و محسوس باشد .

 

الهم وفقنا لما تحب و ترضي

فرمانده كل سپاه پاسداران ا نقلاب اسلامي

سر لشگر پاسدار دكتر سيد يحيي صفوي

**************

* سرتيپ پاسدار مصطفي ايزدي

يكي از نشانه هاي بالندگي و سرافرازي يك مكتب، انسانهائي است كه آن مكتب ،‌آنها را تربيت مي كند و در واقع اگر يك ايدئولوژي بخواهد اين ادعا را به ثبوت برساند كه قابليت اداره ی جامعه و قابليت انسان سازي را دارد، به آن افرادي كه در آن مكتب تربيت شده اند اشاره مي كند. اينكه ما در صدر اسلام به بزرگاني مثل ابوذر ،‌سلمان و مالك اشتر اشاره مي كنيم؛  اخلاق و سكنات آن بزرگواران را نشات گرفته از اسلام عزيز در صدر اسلام مي دانيم . در دوران انقلاب، بزرگمرداني مانند سردار پاكباز اسلام، انسان وارسته و يكي از شجاعترين فرماندهان جبهه هاي كردستان و دفاع مقدس، شهيد محمود كاوه را داريم كه اين انسان شريف و بزرگوار چنان سكنات ،‌رفتار ، روحيات و اخلاقي داشت كه به حق، تبلور اسلام ناب محمدي (ص) بود. او انساني بود كه زندگي دنيائي را زندگي نمي دانست بلكه دنيا را گذرگاهي برای جهان پس از مرگ و مرگ را حياتي ابدي مي دانست. خودم با تمام وجود اين احساس را نسبت به ايشان داشتم كه اين مرگ بود كه از شهيد كاوه فرار مي كرد و حقا كوچكترين ملاحظه اي براي اينكه چند روزي بيشتر در اين دنياي خاكي باشد ،‌نداشت. اين ما بوديم كه مرتب به ايشان سفارش مي كرديم مواظب خودت باش ! من معتقدم اگر بخواهيم فرماندهان خوبي را تربيت كنيم ، اگر مي خواهيم مديرهاي خوبي را در نيروهاي مسلح تربيت بكنيم، واقعا بايد بيائيم روي زندگي و عملكرد شهيد بزرگوار محمود كاوه كار بكنيم؛ اين خصوصيات، اين تدابير، و اين مديريت و اخلاقياتي كه ايشان داشتند را به عنوان يك الگوي فرمانده ی موفق تبيين بكنيم. چون ايشان جميع خصوصيات را داشتند؛ همان طور كه مقام معظم رهبري مي فرمايند: ايشان واقعا اهل خودسازي بودند . اهل تهجد بودند . آن قرآني را كه با صداي خوش مي خواندند اصلا يك نفوذي به قلب انسان مي كرد . يك طنين خاصي داشت كه بيانگر اين بود كه، گوينده ی اين آيات خودش عامل اين آيات است . ايشان مظهر انساني بود كه تلاش و مجاهدتش براي رضايت حق تعالي بود . واقعا كاري براي خود نمائي انجام نمي داد. او مصداق «ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين» بود . در حركتهايي كه انجام مي داد و در اقداماتي كه انجام مي داد، عاشقانه اهداف انقلاب را دنبال مي كرد . از جهت اخلاقي يك وضعيت ممتاز داشت و از لحاظ انگيزشي اعمالي كه انجام مي داد واقعا بر اساس مكتب و احساس تكاليف بود و در روحيات اخلاقي حقيقتا فرد شجاعي بود . من بكرات ديده بودم و همرزمان تعريف كرده بودند كه هميشه در نوك حمله قرار مي گرفت . بارها مي شد كه همرزمانش با اسرار و التماس او را به خطوط عقب تر منتقل می کردند. از جهت تدبير، اقداماتي كه ايشان در عملياتهاي مختلف انجام دادند، واقعا نمونه است . هر يك از عملياتهايي كه ايشان انجام مي دادند، در آن تدبير خاصي بود. شديدا به امر غافلگيري توجه داشتند، به رعايت ملاحظات تاكتيكي و تكنيكي توجه داشتند و واقعا اگر ما عمليات را به تيپ ويژه ی شهدا محول مي كرديم، به پيروزي آن اطمينان داشتيم و اين يك وضعيت ممتازي را نشان مي دهد. از جهت دقت در كار، از جهت رعايت مسائل آموزشي، او يك فرد نمونه است . ما در مجموع ،‌ايشان را يكي از فرماندهان جامع سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مي دانيم كه كمتر شناخته شده است؛ با اينكه در ابتداي ورود فرد ناشناخته اي بود، ولي به دليل قابليتهايي كه داشت، سلسله مراتب فرماندهي را به سرعت طي كرد و به عنوان فرمانده ی عمليات سقز منصوب شد . ما در منطقه ی كردستان كه در مركزيت استان آن موقع قرار داشتيم، وقتي  به مناطق مختلف توجه مي كرديم، در سقز از جاهاي سخت كاري ما بود که يكي از مناطق مهم ضد انقلاب بود . واقعا به حضور اين عزيزان و آن تدابيري كه داشتند اطمينان مي كرديم. آنها عمليات مختلف را در سقر به انجام رساندند. مثل ارتفاعات استاد مصطفي و امثالهم و مناطقي كه منتهي مي شد به منطقه رودخانه زرينه رود و همچنين عملياتهايي كه در منطقه ی سوته و بسطام و مرز عراق انجام دادند که بسيار مؤثر بود . از ديگر عملياتهاي پاكسازي و آزاد سازي، شهر بوكان بود كه شهيد كاوه نقش مؤثري را داشتند، و در ادامه اين اقدامات، عمليات آزاد سازي سد بوكان بود كه باز اين عزيزان و سازمان رزم سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در منطقه سقز، كه به عنوان يك تيپ استقراري مطرح بود، نقش بسيار مؤثري را داشت.عملياتهايي كه در ساير نقاط كردستان و آذر بايجان غربي انجام دادند، باعث باز شدن محورهاي مهمي مثل محور بوكان ـ‌مهاباد ،‌محور صائين دژ ـ تكاب و محور تكاب ،‌صائين دژ گرديد كه واقعا نقش كارسازي داشت . اما در سير خدمت سردار شهيد اسلام، سر لشگر محمود كاوه بايد به اين فراز ارزشمند از زندگي ايشان كه با تاسيس تيپ ويژه ی شهدا آغاز مي شود اشاره كنيم؛ تيپ ويژه ی شهدا را شهيد محمد بروجردي كه فرمانده ی همه شهدا در منطقه هست و همه افتخار شاگردي ايشان را داشتند ،‌تاسيس كرد . اين تيپ از كادر بسيار ارزنده اي برخوردار بود و هسته ی اين تيپ از عمليات پيروزمند بانه به سردشت ايجاد گرديد . اين يگان توانست با صلابت و قدرت و فرماندهي كه شهيد ناصر كاظمي ، شهيد كاوه و محوريتي كه شهيد بزرگوار محمد بروجردي داشت آزاد بكنند و بعد به تدريج اين سازمان يك صلابت و قدرتي پيدا كرد كه در تمام عملياتهاي دشواري كه ما داشتيم، اعم از داخلي و خارجي، اين يگان حضور بسيار كارسازي داشت . مراحلي را  كه شهيد بزرگوار محمود كاوه در اين تيپ گذراند، مسئوليت عملیات اين تيپ بود كه در سازمان، رزم سپاه مسئول عمليات نقش مهمي را بر عهده داشت عمليات مهم و سر نوشت ساز پيرانشهر به سردشت كه، در مجموعه ی عملياتهايي كه در منطقه شمال غرب در داخل كشور  بر عليه مراكز ضد انقلاب انجام شد، اين عمليات از ويژگي خاصي برخوردار بود و حتي به نظر من مهمترين عمليات رزمندگان اسلام در آن مقطع تاريخي همين عمليات بود كه منجر به شكستن كمر ضد انقلاب شد؛ كليه مراكز ضد انقلاب ،‌مراكز راديوئي آنها و تشكيلات ضد انقلاب در آن عمليات منهدم شد. و نه تنها جاده ی پوشيده از جنگل و پيچ در پيچ آن منطقه آزاد گرديد، بلكه كل منطقه ی غربي مهاباد، سقز و همچنين ارتفاعات مرزي منطقه ی آلواتان ،‌ارتفاعات جاسوسان و كلا مناطق غربي آذربايجان غربي به صورت قابل توجهي پاكسازي گرديد كه در اين عملياتها شهداي بزرگواری تقديم اسلام گرديد . شهيد بزرگوار و فرمانده بي بديل رزمندگان اسلام ،‌شهيد ناصر كاظمي، فرمانده ی عزيز گنجي زاده ، يادم هست يك زماني به ما خبر دادند كه ايشان مجروح شده. ما هم به او خيلي علاقه داشتيم و هم ايشان را فرد مؤثري مي دانستيم . برادرها را بسيج كرديم كه هر كس خون ( o- ) دارد بيايد در بيمارستان حاضر شود؛ ايشان را آوردند، در حالتي كه واقعا رو به موت بود و نفسهاي آخر را مي كشيد، بلافاصله پس از اينكه يك مقدار توانست خودش را روي پا نگه دارد ، با اينكه از ضعف رنج مي برد و نمي توانست درست روي پاي خودش بايستد؛ مجددا به جمع رزمندگان تيپ ويژه ی شهدا پيوست و به آن هدف مقدسي كه داشت تداوم بخشيد. علاوه بر اين، سلسله عملياتهائي كه در استان كردستان و آذر بايجان غربي انجام شد، تيپ ويژه ی شهدا با فرماندهي شهيد كاوه نقش بسيار تعيين كننده اي داشت. در عملياتهاي برون مرزي هم اين تيپ، يگان ممتاز و موفقي بود. من اميدوارم دوستان و همرزمان ايشان تلاش كنند كه اين شخصيت والا را بهتر بشناسانند و يك انگيزه اي شود و يك وسيله بشود ، يك مقتدايي بشود براي ساير افراد كه وارد نيروهاي مسلح مي شوند، انشاء الله. همانطور كه ما چنين انسانهاي مخلص و صادقي را در جمع سپاهيان و پاسداران انقلاب اسلامي ديده ايم؛ كه الان مي گويم اينها الگوي مكتب اسلام هستند .

**************


* سردارمحمد باقر قاليباف

من قبل از اينكه اين شهادت را به خانواده شهيد كاوه و مردم خراسان تبريك و تسليت بگويم، بايد به مظلومين کردستان تسليت عرض كنم؛ زيرا حضور شهيد كاوه در كردستان از يك طرف سايه اي بر سر مظلومين آن ديار بود و از طرف ديگر مظهر خشم و شجاعت و شهامت بوده و خواب را حت را از چشمان ضد انقلاب ربوده بود، پس از فرمان امام امت مبني بر اينكه هر كس می تواند اسلحه به دست گيرد به جبهه برود، شهيد كاوه به كردستان رفت و هيچگاه به خانه برنگشت، مگر با برانكارد و با حال مجروحيت . . . آنهايي كه از نزديك با شهيد كاوه آشنا بودند مي دانند كه او از چه تحركي برخوردار بود، آسودگي و آرامش را، حتي براي يك لحظه دوست نداشت، اصلا نمي خواست در جائي واقع شود كه راحت زندگي كند؛ هميشه دوست داشت در راه اسلام، در راه انقلاب و در خطرناكترين جاهايي باشد كه انقلاب به وجودش نياز دارد . يادم مي آيد در همين پادگان «سردادور »ـ من آنروزها بسيجي بودم ـ موقعي كه می آمد به عنوان مربي به ما آموزش بدهد مي ديديم كه با بقيه مربي ها فرق دارد . اصلا راه رفتن اين شهيد، حاكي از اين بود كه ديگر اين نمي تواند در جاي خود بايستد و راحت باشد. راه رفتنش هم از يك تحرك خاص برخوردار بود ضد انقلابي كه وارد خاك ايران مي شد همين قدر كه احساس مي كرد سپاه كاوه و خود كاوه در منطقه حضور دارند، بدون اينكه درگيري ايجاد كند منطقه را ترك مي كرد و مي رفت . در اين اواخر كه مي نشستيم، با او صحبت مي كرديم، مي گفتيم از كردستان چه خبر؟ مي گفت: ما هر جايي كه ميرويم، ردپايي از آنها نيست. به گردانهاي جند الله و بقيه ی نيروهايي كه در كردستان بودند مي گفت : شما برويد درگيري با ضد انقلاب را شروع كنيد، به صورتي كه ندانند ما« تيپ ويژه شهدا » هستيم؛ وقتي كه درگيري شروع شد، برويد كنار تا ما يك دست و پنجه اي با آنها نرم كنيم. اينها حتي تاب و تحمل مقاومت در مقابل سپاه كاوه را نداشتند . از خصلتهاي خوب ديگري كه در وجود شهيد كاوه بود، شجاعت اين شهيد عزيز بود. او در بين فرماندهان سپاه اسلام، در شجاعت نمونه بود . هر جا كه مي خواست به قلب دشمن بزند، اول خودش اسلحه به دست مي گرفت مي افتاد جلو، بقيه را هم دنبال خودش مي برد . . .  يادم هست عصر بود . در باختران جلسه داشتيم . خبر رسيد كه احتمالا عراقيها امشب به حاج عمران حمله كنند؛ تا اين را گفتند، ناخدا گاه همه چشمها خيره شد به سوي كاوه، يعني منتظر بودند كه ببيننند كاوه چه مي كند؛ معتقد بودند كه مشكل آنجا به دست كاوه حل می شود. خودش هم اين را مي دانست . همان لحظه بلند شد، رفت و گردانهايش را آماده كرد. آن شب عراقيها به حاج عمران حمله كردند، اما صبح روز بعد كه كاوه وارد عمل شد، بعد از يك جنگ تن به تن، عراقيها را فراري داد و تعداد زيادي از آنها را كشت، ارتفاعات را هم پس گرفت .

**************

* دریابان علي شمخاني

برادر كاوه فرمانده ی تيپ قهرمان ويژه ی شهدا :

خدا قوت كه بازوهاي رزمندگانتان قوت ديگري به اسلام پرعظمت بخشيده است . محکم باشيد، با قدرت و تدبير، بدون احساس خستگي، دشمن فرسوده ی شكست خورده را به ذلت بنشانید و آواي عظيم اسلام را با عظمت تر سازيد. برادر عزيز! دشمن پيش روي شما ديگر نيروئي ندارد. دو گردان به اصطلاح كماندو، كه تنها دليل نامگذاريشان فقط لباس ويژه است را در پيش رو داريد، به پيش برويد و از اين فرصت الهي استفاده ی لازم را برده عجز كفار را با قدرت به نمايش بگذاريد . شما عنايت پروردگار را ديشب خوب لمس كرديد ماه شب پانزدهم ، آنچنان با ابر مامور از جانب خدا، پوشانيده شد كه هرگز توسط هيچ ذهن عليلي قابل درك نيست، اين الطاف همچنان ادامه دارد. استفاده لازم را بايد ببريد . بشتابيد كه نصر الهي در انتظار است .

**************

* سردار شوشتري

شهيد كاوه در مقال توطئه ی شرق و غرب در كردستان ايستادگي كرد و در مقابل توطئه ی شرق و غرب تدبير و فرماندهي كرد . كاوه در كردستان به همه ی اينها سيلي زد .

**************

* سردار منصوري

قبل از اينكه با برادر كاوه آشنا شوم، مطالب زيادي راجع به ويژگيهاو خصوصياتش شنيده بودم . بسيار مشتاق بودم تا او را از نزديك ببينم . تصور من اين بود كه كاوه آدمي است سي ـ‌چهل ساله با هيكلي قوي و اندامي تنومند . يكي دو ساعت كه منتظرماندم، آمد. ديدم ، نوجوان كم سن و سالي است كه هنوز محاسنش هم در نيامده احساس كردم كه مسئول دفتر شهيد كاوه است و من اشتباهي آمدم؛ تا اينكه متوجه شدم آن كاوه اي كه وصفش را شنيده بودم، همين نوجواني است كه در مقابلش نشستم . قرار شد از همان روز كارم را شروع كنم . اين طور به ذهنم آمد كه آنچه شنيده ام واقعيت ندارد و بزرگ نمايي شده است وقتی در كنارش قرار گرفته و كار كردم، آنجا بود كه ديدم آنچه قبلا شنيده ام قسمتي از آن خصوصياتي است كه ايشان دارد .

**************

* سردار همداني

كاوه فرمانده ، مدير ،‌مدبر ، شجاع و سلحشور بود كه بي باكانه و شجاعانه با آن اتكايي كه به ايمان و عقيده اش داشت در كردستان با دشمن مي جنگيد . هيچ فراموش نمي كنم كه آن روزها با سلاحهاي سبك به جنگ ضد انقلاب مي رفتيم . او براي اولين بار ابتكاري به خرج داد كه در دل ضد انقلاب وحشت به وجود آمد . او از عنصر آتش در عملياتها به نحو احسن استفاده مي كرد و اين باعث مي شد، دشمني كه در ارتفاعات مخفي شده ، منهدم و نابود شود، او و تيپ ويژه ی شهدا در آزاد سازي كردستان نقش مهمي را بر عهده داشتند .

**************

* سردار مصباحي

تيپ ويژه ی شهدا در عمليات بدر به عنوان احتياط قرارگاه نجف بود . اما در سه ،‌چهار مرحله وارد عمل شد . معمولا احتياط زماني وارد منطقه مي شود كه براي نيروهاي خودي شرايط سختي باشد . آن روز ما يك چنين وضعيتي داشتيم . آتش دشمن زياد بود . كاوه بدون ترديد با يك گردان وارد عمل شد . چيزي حدود چهل درصد از نيروهايش شهيد و مجروح شدند، حتي خودش و معاونش برادر باقر زاده هم به شدت مجروح شدند . مدت كوتاهي از عمليات نگذشته بود كه با دست گچ گرفته دوباره وارد منطقه شد و هدايت نيرهايش را به عهده گرفت . او حاضر نبود در بيمارستان بماند و کس ديگری امورات يگانش را پيگيري كند .

از ديگر ابعاد وجود شهيد كاوه، شيوه ی مديريتي ايشان بود . او با همه ی نيروهاي تحت امرش، جدا از مسئله ی فرماندهي يك رابطه ی دوستانه داشت . اگر بچه ها براي كاوه سرشان را مي دادند، نه به اين خاطر كه او فرمانده ی لشگرشان هست؛ بلكه از اين جهت بود كاوه و محبت كاوه در دلهايشان جا گرفته بود . در واقع همه طيف نيرو براي كاوه كار مي كرد و او هم با همه مي توانست كار كند . آنها گرفتار بند محبت كاوه بودند . در تشييع جنازه اش ديديد، بسيجي اي كه فقط بيست روز در لشگر خدمت كرده بود، خودش را براي مراسم رسانده بود و به رغم مسئولان امر تا آن روز، تشييعي با آن وسعت و جمعيت براي هيچ يك از سرداران و مسئولان شهيد در استان خراسان انجام نشده بود . اين تنها مي تواند به اين خاطر باشد كه كاوه در روح افراد نفوذ كرده بود .

**************

* جواد حامد

امير هدايت لطفيان مي گفت : كاوه بلند قدم ترين فرمانده ماست و من درجلسات واگذاري ماموريت به تيپ ويژه ی شهدا ـ که بعدها به لشگر انتقال يافت ـو نيز در صحنه ی نبرد به وضوح مصداق اين توصيف را مي ديدم . قرار بود سال 63 عملياتي را در منطقه ی«بست و مولان آباد» كه بسيار سخت و پيچيده بود و ضد انقلاب آنجا را پايگاه تسخير ناپذير خود مي دانست انجام دهيم در جلسه اي كه ماموریت يگانها مشخص مي شد، پاكسازي قسمتي از منطقه به ما محول شد، اما برادر كاوه تاكيد داشت كه؛ ما همه ی منطقه را پاكسازي مي كنيم و بعد هم بر روي «قله ی چهار چشمه» كه يكي از ارتفاعات مهم منطقه بود مستقرشويم. استعدادي كه براي پاكسازي اين منطقه بر آورد شده بود،يك لشگر تقويت شده بود؛ اما با عنايت به سوابق و تجربياتي كه ايشان در عملياتهاي مختلف داشت، فرماندهي قرارگاه حمزه سيد الشهداء ( عليه السلام ) اين پيشنهاد را پذيرفت . تيپ ويژه ی شهدا در اين عمليات موفق شد ضربات قابل توجهي به ضد انقلاب وارد سازد .

**************

* عبدالحسين دهقان

رحيم صفوي پرسيد ،‌اسمتون چيه ؟ محمود گفت : كاوه هستم . تا اسم كاوه راشنيد چند لحظه مات و مبهوت خيره شد به محمود ، بعد هم به دقت شكل و شمايلش را نگاه كرد . اسم و آوازه ی كاوه حتي تا ستاد كل سپاه هم رسيده بود . آقا رحيم بدون معطلي دستش را دراز كرد و حكم محمود را گرفت، گفت : شما حق ندارين بريد جبهه ی جنوب ، بايد از همين جا برگرديد كردستان ! محمود گفت : مشكلاتي تو كردستان جلو راهمون هست كه ما رو تو تنگناگذاشته و نمي تونيم اون طور كه بايد اونجا كار كنيم . پرسيد : چه مشكلاتي ؟ محمود گفت : تو خود سپاه يكسري مشكلات داريم؛ ‌ادوات و مسئولين هم از ما پشتيباني نمي كنند، بعضي وقتها هم سد راهمون مي شند . آقا رحيم گفت : شما برگرديد كردستان ،‌بنده از همين حالا به شما اختيار تام مي دهم ، هر اداره و مسئولي كه همكاري نكرد، كافيه فقط معرفي اش كني تا باهاش برخورد لازم را بكنيم ، محمود گفت : پس اجازه بدین براي سه ماه هم كه شده برم جنوب ، عمليات كه تمام شد بر مي گردم. آقا رحیم جمله اي گفت : كه ديگه محمود ساكت شد . گفت : آقاي كاوه! اصلا، براي سه روز هم شما را نمي گذاريم بريد جنوب ، همين الان مستقيم بريد كردستان. سردار سرلشگر پاسدار رحيم صفوي : فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران .

**************

* حميدرضا شكيب مهر

آوازه لشگر ويژه ی شهدا و فرمانده اش محمود كاوه در همه جا پيچيده بود . اين اسم براي مردم منطقه نويد بخش آزادي، امنيت و آرامش بود و از طرفي هر كجا ضد انقلاب متوجه حضور اين لشگر مي شد، سراسيمه فرار مي كرد . كاوه يكي از شهداي برجسته و يكي از فرماندهان سپاه بود كه ساليان متمادي در منطقه ی مظلوم كردستان براي نجات مردم محروم آن ديار، و آزادي آنها از چنگال ايادي استكبار جهاني تحت عنوان كومله ـ دموكرات فعاليت مي كردند، تلاش كرد . من از آن روحيه خوب و انقلابي و برخورد مناسبي كه با مردم داشت و ارتباط عميقي كه با آنها بر قرار كرده بود، لذت مي بردم . ما هميشه در قرارگاه حمزه سيد الشهداء ( عليه السلام ) به دنبال اين بوديم كه تامين و حفظ امنيت را به پيشمرگان بومي بسپاريم . كاوه علاوه بر اينكه در اين زمينه فعال بود، طرحهاي خوبي هم نيز داشت و با نيرو و امكاناتي كه در اختيارش بود در اين راه تلاش مي كرد .

**************


* حسن مرتضوي

شهيد كاوه يك شخصيت استاني نيست، بلكه يك شخصيت ملي وحتي فرامرزي است. در همين راستا، ما در صدد اين هستيم كه با مشاركت آحاد مردم و به ويژه علاقه مندان به اين شهيد بزرگوار بنياد شهيد كاوه را تاسيس كنيم . با توجه به ابعاد برجسته ی شخصيت شهيد كاوه و فرمايشات بلند و عميق مقام معظم رهبري درباره ی اين شهيد عزيز، بايستي حركتي فراگير و عميق تر در حوزه ی انتقال ارزشهاي دفاع مقدس و شناساندن اين فرمانده شهيد صورت گيرد . من در همين جا از همه ی عزيزان ، دوستداران شهيد كاوه و همه كساني كه به نوعي اين انسان بزرگوار و ايثارگريهاي او را در دوران دفاع مقدس درك كرده اند، عاجزانه تقاضا مي كنم كه ما را در راه اندازي بنياد شهيد كاوه حمايت كنند .

**************

* علي اصغر موحدي

كاوه توي دلها براي خودش جا باز كرده بود؛ از رزمنده ها گرفته تا رهبري، همه دوستش داشتند. رفتيم ديدن رهبر محمود از وضعيت منطقه گفت و از اوضاع كردستان . تو جلسه، آقا خيلي به محمود توجه نشان دادند . خيلي با دقت به حرفهايش گوش دادند . طوري كه مي شد فهميد چقدر به محمود علاقه دارند . داشتيم از اتاق بيرون مي آمديم كه آقا من را صدا زدند، برگشتم . يك دست لباس گرم به من دادند، گفتند . اين لباسها را بده به محمود ، كردستان سرده ،‌سرما مي خوره، بهش بگو حتما بپوشه .

**************

* سرهنگ حسین زارع صفت

کاوه در نیروهایش خود باوری ایجاد می کرد. نکات برجسته آنها را شناسایی سپس رشد می داد.من معتقدم فرمانده خوب باید نیروهایش را خوب بشناسد و از آنها خوب استفاده کند. از هر زرمنده ای یک فرمانده دسته و از هر فرمانده گروهان ، فرمانده گردان بسازد.که کاوه در این موضوع بسیار موفق بود.بسیاری از کسانیکه تکیه گاه کاوه در رزم بودن قبلا افرادی بی نام و نشان بودند. بسیجی و یا پاسدار عادی بودند.او در سفرهایش این ها را شناسایی و با آنها ارتباط برقرار وسپس جذبشان می کرد.به آنها میدان می داد تا در صحنه رزم قابلیت ها و توانایی هایشان را به منصه ظهور برسانند ما در تداوم به این حرکت نیازمندیم. کاوه در دهه شصت به این مهم توجه جدی داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:39  توسط گردان وبلاگی کمیل  | 

بنام خدا

خدا را سپاسگذاريم كه توفيق دست داد تا شما عزيزان لشگر ويژه ی شهدا را در مقرتان زيارت كردم آرزوئي بود و ياد نيكي از شماها در دل ما ،‌در زمان اوايل تشكيل اين تيپ و لشگر .‌هر چه ما شنيده بوديم تعريف و تمجيد و ستايش قهرماني ها و شجاعتهاي اين لشگر بود . البته حقيقتا با همه دل عرض مي كنم جاي اين شهيد عزيزمان خالي است. شهيد محمود كاوه و همه ی شهدا ، چه سرداران و چه بقيه ی برادراني كه به شهادت رسيده اند؛ اما خوب بعضي ها را انسان از نزديك مي شناسد، فضايل آنها را مي داند ،‌ارزشهائي را كه گاهي در يك انسان ، در يك جوان جمع شده از نزديك لمس مي كند و ای عزيزان محمود كاوه از اين قبيل بود . در او ارزشهائي بود كه براي يك جوان مسلمان ايده آل بود . . . فراموش نميكنم همين شهيد محمود كاوه بچه اي بود ، پدرش دستش را مي گرفت ، او را  به مسجدي كه من آن جا صحبت مي كردم و تفسير مي گفتم مي آورد، ،‌جوانها پرواز كردند و ما مانديم ( گريه رهبر و حضار ) بچه ها بزرگ شده اند. قدر آنها را بدانيم .‌كم سعادتي ماست ،‌ما كه به اصطلاح پيشكسوت آنها بوديم مانديم، همچنان در لجن و در عالم ماده .

**************

              من در خود سپاه عناصر بسيار خوبي را سراغ دارم كه آمادگي خودسازي و ديگر سازي داشته و دارند. خوب است من از برادر، شهيد عزيزمان محمود كاوه ياد كنم كه من او را از بچگي اش مي شناختم . پدر اين شهيد جزو اصحاب و ملازمين هميشگي مسجد امام حسن(ع) بود كه بنده آنجا نماز مي خواندم و سخنراني مي كردم؛ دست اين بچه را هم مي گرفت و با خودش مي آورد .من مي دانستم كه همين يك پسر را دارد. پدرش را هم قاعدتا برادرهاي مشهدي مي شناسند، از همان وقتها همين جوري بود پرشور و بي محابا در برخورد ، گاهي حرفهاي تندي هم مي زد كه در دوران اختناق، آنجور حرفي را كسي نمي زد. اين بچه آن جوري توي اين محيط خانوادگي پرشور و پرهيجان تربيت شد .خوراك فكري او از دوران نوجواني اش ـكه شايد آن سالهائي كه من مي گويم ، ايشان مثلا دوزاده و سيزده سال شايد هم چهارده سال بيشتر نداشت ـ عرابت بود. از مطالب مسجد امام حسن (ع) كه اگر از شما ها برادرهاي آنوقت بودند مي دانند كه چه سنخ مطالبي بود و مي شود فهميد ديگر از نوارها و از آثار آن مسجد كه چه جور مطالبي بود . در يك چنين محيط فكري اين جوان تربيت شد و جزو عناصر كم نظيري بود كه من او را در صدد خودسازي يافتم . حقيقتا اهل خودسازي بود . هم خود سازي معنوي ،اخلاقي و تقوائي و هم خود سازي رزمي. در يكي از عملياتهاي اخير دستش مجروح شده بود كه آمد مشهد؛ مدتي هم که اينجا در بيمارستان بود، مدت كوتاهي است، ظاهرا بعد برگشت مجددا جبهه. تهران ،‌آمد سراغ من ، من دیدم دستش متورم شده است؛ بنده نسبت به كساني كه دستشان آسيب ديده حساسيت دارم ، فوري پرسیدم دستت درد مي كند؟ گفتش كه نه . بعد من اطلاع پيدا كردم كه برادرهاي مشهدي كه آنجا هستند، گفتند كه دستش شديد درد مي كند؛ او حتي درد را كتمان مي كرد و نمي گفت . اين مستحب است كه انسان حتي المقدور درد را كتمان كند و به ديگران نگويد. يك چنين حالت خودسازي ايشان داشت . يك فرمانده بسيار خوب بود از لحاظ اداره ی واحد خودش كه تيپ ويژه ی شهداـ فكر مي كنم حالا لشكر شده ، آنوقت تيپ بود يك واحد خوب بودـ جزو واحدهاي كار آمد محسوب مي شد و به اين عنوان ازش نام برده مي شد. خود او هم در عملياتهاي گوناگوني شركت داشت و كار آزموده ی سميدان جنگ شده بود. از لحاظ نظم اداره ی واحد ، مديريت قوي ،‌دوستي و رفاقت با عناصر لشكر و از لحاظ معنوي ، اخلاقي ، ادب ،‌تربيت و توجه يك انسان جوان ولي برجسته بود . اين هم يكي از خصوصيات دوران ماست كه برجستگان هميشه از پيران نيستند؛ آدم، جوانها و بچه ها را مي بيند كه جزء چهره هاي برجسته مي شوند . رهبان اليل و استون النهار غالبا تو همين بچه ها وتوی همين جوانهاست . ما نشسته ايم از دور داريم نگاه مي كنيم، حسرت مي خوريم و آرزو مي كنيم . كاش برويم توي محيط آنها ،‌ كمتر وقتي است كه بنده همين حالا ها دلم پرواز نكند به سمت محفل سنگر نشينان ، آنجا انسان ساخته مي شود و اين جوانها خوب ساخته شده اند  و شهيد كاوه حقيقتا خوب ساخته شد . البته من در مشهد و در كل سپاه، عناصر برجسته زياد سراغ دارم، حقا و انصافا چهره هائي را من سراغ دارم كه  اخلاقيات و خصوصيات اينها را كه مشاهده مي كند، از نزديك حالات عرفا و سالك بزرگ برايش تداعي مي شود، نه حالت نظاميان بزرگ ، از نظامي گري فراترند اگر چه در نظاميگري هم انصافا چيره دست و نيرومندند .

**************

يك لشگر را يك جوان بيست و چهارـ پنج ساله اداره مي كنددر حالي كه در هيچ جاي دنيا افسري به اين جواني پيدا نمي شود كه يك لشگر را اداره كند . چند صد نفر يا چند هزار تا انسان را اين رهبري مي كند ، در كجا؟ نه در مسافرت به سوي فلان زيارتگاه يا فلان ييلاق ،‌در ميدان جنگ ، زير آتش ،‌در مقابله با تانكهاي دشمن با وجود آن همه مانع يك جوان بيست و چند ساله، چند هزار آدم را شما مي بينيد دارد هدايت مي كند؛ با سازماندهي مي برد جلو ،‌خط را مي شكند ، دشمن را تار و مار مي كنند ، اسير هم ميگيرند ، منطقه هم اشغال مي كنند و مستقر مي شوند. پس نظاميگري هم در معجزه گري انقلاب و سازندگي انقلاب وجود دارد، نه فقط معنويت. ‌اما بالاتر از نظامي گري اين معنويت و تقواي جوانان است ،كه آنرا هم دارند .


 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:35  توسط گردان وبلاگی کمیل  | 

بنام خدا

* مادر بزرگوار سردار شهيد محمود كاوه

من هم مانند خيلي از مادرها ناراحت بودم. ولي باز با خودم فكر كردم، مگر خون محمود من از خون شهيد بهشتي، با هنر و . . بهتر است. راه آنها يكي بود، محمود هم راه آنها را ادامه داد، رفت كردستان . هفت مرتبه در كردستان مجروح شد و از ناحيه شكم و دست آسيب ديد، دفعه ی آخر كه مجروح شد تركش توي سرش بود. وقتي او را به بيمارستان امام حسين آوردند،اميدي به زنده ماندش نداشتيم و مي گفتيم به شهادت مي رسد؛ به لطف خدا باز هم خوب شد و از بيمارستان مرخص شد بعد از بهبودي براي بار آخر به جبهه رفت كه در «كربلاي 2 »در«حاج عمران» شهيد شد.

 

**************

* پدر بزرگوار سردار شهيد محمود كاوه

هنگامي كه خداي تعالي اين بچه را به ما عطا فرمود، از درگاهش خواستم او را در سلك صالحان قرار دهد، عاقبت او را بخير كند و کاری كند كه او پيرو واقعي مكتب اسلام باشد؛ كه الحمد الله همينطور هم شد.

6 ساله بود كه او را به مكتب فرستادم تا قرآن ياد بگيرد .الحمدالله بزرگ هم كه شده بود، با قرآن خيلي مانوس بود.

 

**************

 

* حسن عماد الاسلامي (برادر همسر شهید)

آقا محمود تمام وقتش را براي جبهه گذاشته بود، حتي آن روزهایي هم که به مرخصي مي آمد،دنبال جذب نيرو و جلسه با مسوولين و فرماندهان بود.

 بيست روز مرخصي گرفتيم با هم آمديم مشهد.در اين مدت بيست روز، يكبار رفت كردستان و برگشت بعد هم جلسه اي در تهران پيش آمد كه رفت آنجا. همين را مي دانم كه وقتي بیست روز تمام شد،او اصلا از مرخصي اش هيچ چیز نفهميده بود.

يادم هست در مجلس جشن ازدواجش هم همينطوري بود. هر كدام از فرماندهان و مسوولين كه مي آمدند،با آنها مي نشست به صحبت. از كمبود نيرو و امكانات مي گفت تا گزارش عملياتها.آدم عجيبي بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:30  توسط گردان وبلاگی کمیل  | 

بنام خدا

* امیر سپهبد شهيد علي صياد شيرازي

با اطمينان مي توان گفت كه، شهيد عزيز كاوه كه افتخار همرزمي نزديك با او را دارم، از اسوه هاي مجاهدين في سبيل الله است و هر چند معرفت اندكمان از كتاب آسماني قرآن كريم به ما شهامت لازم را نمي دهد كه اين اسوه ی جبهه هاي نور را با مصاديق قرآني تطبيق دهيم، ولي در سايه ی الطاف پروردگار متعال و اميد به استغفار در درگاهش، محمود عزيز را حزب الله واقعي مي دانيم و با صفات و ويژگي هائي كه در شخصيت اين رزمنده پر توان سراغ داريم، او را مشمول آيه شريفه «رضي الله عنهم و رضوا عنه . . . » مي دانيم . شهيد كاوه انساني بود كه نقش مطمئني داشت و گويا زمزمه ی آواي الهي « ارجعي الي ربك راضيه مرضيه ، فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي » در قلب و روحش استمرار داشت . شهيد كاوه شجاع و با شهامت بود و غالبا با نيروي اندك بر پيكره كثير دشمن مي تاخت، زيرا كه در برآورد هايش، توان و قدرت رزمنده در راه خدا را، ده برابر دشمن محاسبه مي كرد . شهيد كاوه هوشيار ،‌با استعداد ، چابك و تيز هوش بود و شايد از تعداد معدود سرداراني بود كه از اصل غافلگيري به معناي حقيقي استفاده مي نمود . شهيد كاوه به اصطلاح نظاميان يك نيروي مخصوص تمام عيار بود زيرا تمام صفات و ويژگي نيروي ويژه در وجودش يافت مي شد . شهيد كاوه روح و جسمي قوي و خستگي ناپذير داشت، لذا نيروهاي تحت فرمانش متكي به انگيزه و روحيه ی ممتاز او، تحرك فوق العاده داشتند . شهيد كاوه از نيروي اطلاعاتي و ولايتي قوي برخوردار بود و به هر صورتيكه بود ماموريت واگذار شده را به انجام مي رساند .نیروهای تحت  فرمانش چون پروانه به دور او مي چرخيدند . شهيد كاوه مسلح به سلاح تقوا و اخلاق حسنه بود و آنهائي كه به پادگان لشگر ويژه ی شهدا در حوالي مهاباد وارد مي شدند صفا و صميميت را كه منشاء آن، وجود فرماندهي متقي آن پادگان بود درك مي كردند . شهيد كاوه الگوي اتحاد و وحدت ارتش و سپاه بود او يك پاسدار بود ولي ارتشيان نيز او را از خود مي دانستند . شهيد كاوه مرد عمل بود ، كمتر سخن مي گفت و بيشتر تلاش مي كرد و با چنين روحيه اي نشدنيها را شدني مي كرد .

او واقعا هم مرد پيكار در صحنه نبرد با ضد انقلاب بود و هم در نبردهاي شهيد كاوه از قدرت مديريت و فرماندهي بر قلبها برخوردار بود و به همين دليل نيروهاي تحت كلاسيك در جبهه جنگ تحصيلي بود . در هر عملياتي كه انجام مي شد كاوه ابتكار عمل را در دست مي گرفت، آن هم ابتكار عملي كه مخصوص خودش بود . از نزديك در صحنه ی نبرد بود . جلو ،‌عقب ،‌راست و چپ جبهه را زير نظر داشت و من هيچكس را در جنگ نديدم كه مثل او ابتكار عمل داشته باشد . مديريت و فرماندهي كاوه و حضورش در صحنه نبرد، آنقدر پر معني بود كه براحتي مي شد اين را تشخيص داد . بچه هاي لشگر ويژه شهدا هم بسيار فداكار بودند كه من بارها از نزديك شاهد فداكاريشان در عملياتهاي مختلف و خصوصا عمليات قادر بودم . در اين عمليات كه سه لشگر از سپاه هم حضور داشتند، عمده مسئوليت بر عهده ارتش بود . از همان ابتدا يك عده معتقد بودند كه ما فقط با نيروهاي ارتش اين عمليات را انجام دهيم، اما من معتقد بودم كه بايد ارتشي و سپاهي در كنار هم باشند و در جلسه اي كه در قرارگاه تشكيل شد به آقاي هاشمي رفسنجاني كه آن زمان جانشين فرمانده كل قوا بودند گفتم : زماني اين عمليات را انجام مي دهم كه سه لشگر سپاه هم بيايند و با ما همكاري كنند ايشان هم موافقت كردند و حتي انتخاب يگانها را به عهده خودم گذاشتند كه من هم لشگر هاي 14 امام حسين (ع) ،‌8 نجف اشرف و 55 ويژه شهدا را انتخاب كردم . در ادامه ی همين عمليات كار به جائي رسيده بود كه به اصطلاح قفل شده بود و مي طلبيد كه با رشادت و فداكاري مقاومت دشمن شكسته شود . خبر رسيد كه كاوه گرداني را آماده كرده تا به قلب دشمن بزند، گرچه موفقيت ايشان مي توانست وضعيت را تغيير دهد، اما كار بسيار خطرناكي بود . نمي توانستم شاهد رفتن او با دل آتش باشم . به عنوان فرمانده ی عمليات خواستمش تا به قرارگاه بيايد ،‌گفتم : شنيدم مي خواهي دست به چنين كار خطرناكي بزني : گفت بله. گفتم : خوب اين را من بايد تصويب كنم و من هم نمي توانم شاهد باشم كه شما با اين همه شايستگي ريسك بكنيد و بي خودي شما را از دست بدهيم . بسيار پا فشاري مي كرد تا بتواند متقاعدم كند كه بهش اجازه بدهم اين كار را بكند؛ ديدم خيلي مقاومت مي كند من هم جسارت كردم گفتم : آقاي كاوه !حواست باشد كه من اينجا فرمانده هستم و تا اين را تصويب نكردم شما نبايد انجامش بدهي . . . كاوه با همه ی شايستگي و تجربه بايد حفظ شود . اين اولين باري بود كه دستور اينطوري به كاوه مي دادم؛خوب ميدان جنگ بود و جاي تعارف نبود . تا اين را گفتم ديدم بلافاصله با آن تشرعي كه به دين داشت و به اعتقاداتش داشت چنان متواضعانه با من برخورد كرد كه من شرمنده شدم. البته بعدها ازش معذرت خواستم كه،ببخشيد اينطوري با حالت تحكم دستور دادم، چون زير بار نمي رفتي، مجبور شدم؛ من مايل نبودم درقبال عملياتي كه ريسك است بهاي زيادي در بپردازيم. خلاصه آنجا ايشان فداكاريش را كرد، منتهي در كل جبهه ها ما مشكلي پيدا كرديم كه نتوانستيم به موفقيت برسيم .

 

**************

 

* سردارسرلشگر شهید حسن آبشناسان

كاوه انساني پاكباخته و چريكي بزرگ است كه در عمل و جنگ، چريك شده نه با درسهاي تئوري.وجود ايشان براي سپا